ز جمع آشنایان میگریزم،به کنجی میخزم آرام و خاموش،نگاهم غوطه ور در تیرگی هابه بیمار دل خود میدهم گوش،گریزانم از این مردم که با من بظاهر همدم و یکرنگ هستند ولی در باطن از فرط حقارت ،به دامانم دوصد پیرایه بستند...
نه بیمارم نه خوشحالم نه از حالم خبر دارم/گهی با جان گهی با دل گهی از هر دو بیزارم/ گهی شاد و غزل خوانم گهی از درد بی تابم/ چه غوغاییست در این عالم که من حیران حیرانم
مشکلم هزارتاس از بچگی هیچ خیری تو زندگی ندیدم هیچ خوشی ندیدم ازدواجم که کردم از همیشه تنها تر شدم شوهرم همش میره خونه ی باباش اینا تا مصفه شب نمیاد اصلا به فکره من نیست من تنهام یان خونه ام که هست همش توی گوشی و اینستاس یه ذره به ادم محل نمیده ازدواج کردم خوشی ببینم نه بدبخت تر بشم سالی یبار باهم بیرون نمیریم😭😭😭😭😭دیگه خستم واقعا نمیتونم
شاید از نظر تو بچه باشم ولی یه دردایی کشیدم که تو تا اخر عمرتم نمیتونی تجربه شون کنی
تو که چیزی از زندگی من نمیدونی
شاید تجربه کردم
راهش خودکشی نیست
اگر حالت خیلی بده با ۱۴۸۰ زنگ بزن فردا
نه بیمارم نه خوشحالم نه از حالم خبر دارم/گهی با جان گهی با دل گهی از هر دو بیزارم/ گهی شاد و غزل خوانم گهی از درد بی تابم/ چه غوغاییست در این عالم که من حیران حیرانم