خیلی تحقیرم میکرد خیلی ابرومو میبرد ، باوجودی که از همه لحاظ ازش بالاتر بودم فقط از نظر قیافه مثل هم بودیم اون هم خوشگل بود همیشه بهم میگفت دوزاری بی ارزش ، هرچی تو خصوصی ترین لحاظ ازش میخواستم تو دعواها به اطرافیانش و مامان بابام میگفت و ابروم میبرد ، بهم میگفت هیچی نیستی همیشه بهم میگفت بی ابرو بهم میگفت تو باید لای پسرا بچرخی همیشه به پاکدامنیم توهین میکرد میگفت خرابی خدا ازش نگذره
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
خیلی حق به جانب بود و قبول نمیکرد منو خیلی احمق و بچه و مسخره میدونست
یه جمله قشنگ شنیدم میگن ادما تو تنهاییشون خودشون خوب میدونن حق با کیه و چند چندن مطمعن باش اونم میدونسته و فقط میخواسته با خورد کردن تو حتی جلوی جمع غرورش حفظ کنه
یه لبخند بزن... زدی؟ افرین الان دنیا قشنگ تره یه صلوات مهمونم میکنی خوش قلب