لعنت به فیلم تزسناک و بی خوابی و مرور خاطرات و گند😭😂
این کارگر افغانی سرکوچمون یه زمان خیلی گیر داده بود بمن چون زیاد در تغامل بودم واسش واسه کارای تعمیر ساختمون و اینا بعد مامانم و بابام دیگه واسش چش غره رفتن و بابام حتی یبار دست به یقه شد که اسم دخترمو نیار و اینا🤝
بعد اقا...این از بهمن دیگه نبود من از دوستش شنیدم رفته اقغانستان فکر کردم همیشه رفته تا اینکه دیدم دیروز برگشته دوباره بعد تو مغازه جای مغازه دار وایساده بود من دیدمش تعجب کردم گفتم عهه اقااا فرهاددد شما اومدید😭😭😂 بخدا از رو کنجکاوی بود نمیدونم چرا اینقد سم واکنش دادم
بعد در حالی که یه لبخند سمی میزد تو چشاش یه ببین داره نخ میدهی خاصی دیده میشد حالا دوباره اون رفتارای قبل دعوای بابامو داره بروز میده😭
میترسم بره به بابام بگه ببین دخترتم راضیه قمر در عقرب شه😭