مامان من ترسیدم
مامان قلبم شکسته
مامان من له شدم
ترس منو بغل کرده هر از گاهی بیشتر فشارم میده با دستاش که بیشتر فرو برم تو آغوشش که بیشتر بترسم بیشتر قلبم به لرزه بیوفته ته دلم خالی شده کلی حالا چی میشه تو مغزم داره سر سره بازی میکنه حس میکنم یه پیرزنی که کلی لباس نشسته داشته نشسته تو قلبم سر تشت هی چنگ میزنه به لباسا تمیز بشه ولی با ناخن های بلندش قلبم داره تیکه تیکه میکنه با هر بار چنگ زدنش نصف قلب منو میکنه اخ کاش تموم کنه این مسخره بازی رو من نصف جونم تو این مدت رفت من دیگه جون ندارم
بنظرت قلمم خوبه روش کار کنم ؟