یه خانم همسن خودمه(خودم فکر میکردم بزرگتره تا سنشو گفت)
این خانم از بالکنش نگاه حیاطمون میکنه و وقتی منو دید صدا می زنه بیا بریم بیرون دور بزنیم...
یه بار باهاش به اصرار دخترم رفتم یکریز حرف میزد
سه ساعت تمام که باهم بودیم این حرف پشت حرف میگفت 😐
از طلاق آبجیش و غیبت همسایه ها و...
خلاصه شوهرم که اومد خونه براش تعریف کردیم که همین پارک خونه رفتیم و قدم زدیم و نشستیم و
دیدم شوهرم خیلی ناراحت شد
چرا باهاش رفتی و فلان
این آدم نرمال نیست..