2777
2789

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

جانم

شدی‌،قلبو تنو روحم…! 💗                                                      الهی شکر 🤍.  k.i4.                                          بیشتر میخونم و رد میشم کم پیش میاد پست بزارم اگه خوشتون نیومد لطف کنید بگذرید چون جوابی از من دریافت نمیکنید برای سرگرمی میام و حوصله بحث ندارم ممنونم🤍اگه بازم سعی میکنید نظرتون تحمیل کنید، حق با شماست 

اواخر 14سالگی بودم، تو شهرستان کوچیک ما رسم بود دخترا خیلیییی زود شوهر میکردن بطوری که من اولین خواستگارمو تو 12سالگی داشتم زمانی که هنوز تو کوچه توپ بازی میکردم 😟بخاطر خوشنام بودن خانوادم و خودم که زیاده از حد سر به زیر و محجوب بودم خواستگار زیاد داشتم یکی از یکی پیگیر تر و سمج تر، روزی نبود که از مدرسه نیامو یکی خونه نباشه، هرچی خانوادم میگفتن که بابا این بچست هنوز جوراباشم ما میشوریم ب خرجشون نمیرفت، دیگه طوری شده بود که پدرم وقتی میدید کسی خونست از همون دم در برمیگشت و خونه نمیومد، مامانم مونده بود و یه مشت ادم زبون نفهم، منم ک سفت و سخت میگفتم میخوام درس بخونمو زوده هنوز، تو خونمون مدام جنگ بود، همش مادرم ب پدرم میگفت من دیگه خسته شدم اینا حرف نمیفهمن، زندگی ندارم از دستشون هی میرنو میان، خلاصه مدام بحث میکردن باهم

خب

هیچ وقت به آدما نگید"چرا اینقدر میخوابی؟""چرا انقدر جوش میزنی""چرا انقدر چاقی"تا کی میخوای درس بخونی""چرا برای چندرغاز میری سرکار؟""این همه تو خونه میمونی که چی بشه"و....  شایداون بین پریدن از یه ساختمون ۲۰ طبقه ، و بیخیال شدن از کاری که سالهاست براش تلاش کرده ،درس خوندنی که پر از فشار عصبی،فعالیت بدنی که نتیجه رو نمیبینه، بیماری که هر روز باهاش دسته و پنجه نرم میکنه و جنگی که راجع بهش با هیشکی حرف نمیزنه و سعی میکنه پیروز بشه ،.ویه حرف شما ممکنه اون لیوان صبری که با چنگ و دندون نگهش داشته...لبریز بشه.                                      ساعت ۱ بامداد ۹/۲۵ نی نی ام از پیشم رفت🖤😔💔                

2

منم بین این خواستگارا دل بسته بودم به یکیشون که اونم منو خیلی دوست داشت 4سالی بود چند وقتی یکبار مادرشو میفرستاد خونمونو خودشم مجرد مونده بود که من سنم بالا تر بره و خانوادم قبول کنن، بچها من با اینکه نسل جدیدم ولی برخلاف خیلیا اهل دوستی و اینا نبودم، تصورم میکردم که روزی خواستم ازدواج کنم همین اقا پسرو انتخاب میکنم، اما دورا دور شنیده بودم که میگفتن اعتیاد داره و مادرش تو زندگیش کنترل زیادی داره، اما کسی نبود که باچشم شاهد اعتیادش باشه فقط در حد حرف بود، خلاصه که من قصد ازدواج نداشتم اما بحثای مادرم و پدرم اخر کار دستم داد، پدرم مخالف سرسخت ازدواجم تو سن کم بود اما یروز که یه خواستگاری پیدا شد اومد با یه قیافه ناچاری بم گفت که تحقیق کردمو میگن خوبن اگه میخوای قبول کن، دیگه از این حس اضافه بودن و جروبحث خونوادم ب ستوه اومده بودم، یه لحظه چشامو بستمو بله رو گفتم، جلوی چشمم پسری بود که با همه بچگیم عاشقش بودم، درس خوندنی که عاشقش بودم، مجردی ک نکرده بودم ادم ساده و بچه ای که بودم خام بودم همه اینا بود اما خسته از دعوای همیشگی، اخه فقد من نبودم که، دوتا برادرم داشتم تا کی بخاطر من باید شاهد جنگ اعصابو تنش میبودن، خلاصه ک قبول کردمو از روز بله گفتن تا عقدم یه هفته بیشتر نشد، از همون اول دل به دل شوهرم دادمو بهش علاقمند شدم، دیگم به اون پسر فکر نکردم، با همه نداریاش ساختم نخوردم نپوشیدم مثه هم سنو سالام نبودم حسرت یه لباس که به دلخواه خودم بگیرم نه جیب شوهر بدلم موند، حالا سالها گذشته خستم از همه چی، از شوهر بچه ننه که خانوادش خون بدلم میکنن و دائم طرفدارشونه، از بی پولی، حسرت، حسرت عشق گذشته، حسرت تحصیل جوونی کردن، زندگیم خیلی مشکل داره با جزئیات نگفتم ی موقع شناسایی نشم اینم بگم من الان 24سالمه شوهرم 37.هر برنامه ای میرم هرکیو میبینم میگن چخبر بوده زود شوهر میکنید و فک کردید خیلی کار شاخیه و این حرفا، نگید بچها توروخدا طعنه نزنید شاید یکی خودش خیلی دل شکسته باشه شاید مجبور باشه. ببخشید اگه سرتونو درد اوردم دلم گرفته بود خواستم این حرفارو یجایی بگم حالمم خیلی بده خواهشا اگه میخواید زخم زبون بزنید رد شید دوستای خوبم مرسی از وقتی ک گذاشتید عزیزام

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792