دلم گرفته دلم آتیشه
مجبور شدم زندگیمو ول کنم شوهرم چندبار خیانت کرد وبخشیدم و بازم اخرین بار خیانت کرد
فهمیدم ی خانمی و سوار کرده ازش شماره گرفته
دیگه نتونستم بخدا ک نتونستم بمونم و تحمل کنم
وجمع کردم و رفتم خونه اقام مهریمم گذاشتم اجرا و ادامه ماجرا
همش میگم تقصیرمنه بازم بهم خیانت کرد ازبس بهش شک میکردم وگیرمیدادم دست خودمم نبود چندبار خیانت دیدم دست خودم نبود ک شک نکنم
خودم ۲۳ سالمه بخدا ک از خوشکلی چیزی کم نداشتم
ی پسر ۵ ساله دارم
ک شوهرمم برده پیشش یک ماهه ندیدمش
دلتنگم حتی دلتنگ شوهر عوضیمم چون خوبی زیاد هم داشت و زندگی خوبی داشتیم تنها مشکلم خیانتش بود
دلتنگ خونمم دلتنگ بچم
حتی دلتنگ روزایی ک باهم میرفتیم مهمونی و خونه پدرشوهر و همه جا
دلتنگ کوچیکترین چیزا شدم که قبلا اصلا این چیزا به چشم نمیومد
چقدر تازه نشستم اشک ریختم انگار قلبم میخواد از جا کنده بشه