2777
2789

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

بجز زخم کاری ۱ بقیش ارزش نگاه کردن نداشت

ماهم مجبوریم نگاه کنیم خوب فیلم قشنگ تر از نیست ببینیم🥲

ازجوانی گله دارم زجهانت سیرم کوله باری زحسرت زهمه دلگیرم من سرو پای خیالم همه سال بیمارم تا سحر خواب ندارم نه کسی می‌داند نه کسی هست که چون خود به کنارم ماند من و جام و می و مطرب همه دیوانه شدیم گویی از شهر خود دور و بیگانه شدیم تو کمی حرف بزن من به غمم میبالم سربی کسی سلامت که شده احوالم تو چه دانی زجهانم که نداری طاقت تا بریزم غم اسرار نهانم بیرون من همانم که در اوج جوانی نه جوانی دیدم نه جوانی دیدم نه جوانی دیدم 

ياد پسرش افتاد

طلوعى باعث مرگ ميثم شد

مثل اره اى كه تو كنده درخت گير كرده.نه ميشه درش آورد،نه ميشه بريد.                                                         حكايت بعضى آدماس🤦🏻‍♀️
نمیدونم حتما دوسش داشتاونجا ک مالک موی پانی رو داشت خیلی منشوری بود😂😂😶

گفت ک شب رفته پیشش برداشته😂😂😂🌬

شاید یاد پسرش افتاد 

ولی پس چرا خودش ترکت بکشه وایساد نگاه کرد

پس چرا وقتی داشت سیما خفه می‌کرد نرفت خودش بکشدش نگاه کرد

از سيما يا هر زنى كه به مالك نزديك بود متنفر بود

وايساد تا خفه شدن سيما رو ببينه

بعدشم كه مالك و رضا هاشمى سر رسيدن

مثل اره اى كه تو كنده درخت گير كرده.نه ميشه درش آورد،نه ميشه بريد.                                                         حكايت بعضى آدماس🤦🏻‍♀️
ماهم مجبوریم نگاه کنیم خوب فیلم قشنگ تر از نیست ببینیم🥲

فیلم گردن زنی که تازه اومده حس میکنم خوب باشه هرچند قسمت اولش که خیلی بد تموم شد خیلی غمگین بود

یکی از پارادوکس های زندگی اینه که آدم های اشتباه همیشه درس های درست روبهت یاد میدن:)
فیلم گردن زنی که تازه اومده حس میکنم خوب باشه هرچند قسمت اولش که خیلی بد تموم شد خیلی غمگین بود

آهان نگاه میکنم ممنون زخم کاری که تموم شده بایددنبال یه فیلم دیگه بود

ازجوانی گله دارم زجهانت سیرم کوله باری زحسرت زهمه دلگیرم من سرو پای خیالم همه سال بیمارم تا سحر خواب ندارم نه کسی می‌داند نه کسی هست که چون خود به کنارم ماند من و جام و می و مطرب همه دیوانه شدیم گویی از شهر خود دور و بیگانه شدیم تو کمی حرف بزن من به غمم میبالم سربی کسی سلامت که شده احوالم تو چه دانی زجهانم که نداری طاقت تا بریزم غم اسرار نهانم بیرون من همانم که در اوج جوانی نه جوانی دیدم نه جوانی دیدم نه جوانی دیدم 

2790
2778
2791
2779
2792