شش روز دیگه میشه هشت سال که دیگه ندارمت شاید هم قد هشت سال برای دیدن دوباره بهت نزدیکتر شدم ،چقدر تلخ که از وجودت فقط یک کلمه برام مونده شاید تو این هفت سال و چندروز کمتر از صدبار کلمه بابا رو تکرار کرده باشم ،چقدر زیاد دلتنگتم و چقدر زیاد نبودنت درد داره
دلم برات تنگ شده بابا برا دستای زحمتکشت برای صبح زود بیدار شدنات برای نماز صبح خوندنات با صدای بلند، بعد از تو دنیا و آدمهاش دیگه مثل سابق نشدن برامون ،راستش بعد از تو آقای همسایه خبر نداشت که وقتی تو حیاط با خانوادش میشینن و میخندن و صداشون میاد من چقدر دلتنگ تو میشم و گوشام و تیز میکنم که بشنوم آقای همسایه چجوری قربون صدقه دختراش میره و باهاشون شوخی میکنه تا یاد تو بیفتم و ذوق کنم ولی الان حتی آقای همسایه هم دیگه نیست... هنوز هم بعد این همه مدت فکر میکنم روزی قرار از خواب بیدار شم و بگم چه خواب تلخی بود و همه اون روزها رو با حضور خودت زندگی کنیم، بعد از تو دیگه غرهای مامان هم خریدارندارن و من هرروز و هرروز شاهد شکسته تر شدن مامان هستم 😔دوستت دارم برامون دعا کن 🌱
ممنون میشم اگر حوصله کردین وخوندین برای شادی روح پدرمن و تمام پدرومادرهای آسمانی یه صلوات بفرستید .