2777
2789
عنوان

💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔

83 بازدید | 6 پست

خالم کوچیکم به خاله بزرگم و دایی بزرگم اینا گفته بیاین باهم بریم جلفا فقط به ما نگفته

دو روز پیش زنداییم زنگ زد به مامانم گفت شما هم بیاین.. مامانم گفت ممنون از خبرت ولی معلوم نیست بیایم یا نه..

حالا فردا قراره برن جلفا

منو داداشم هی از مامانم میپرسیم که میریم یا نه هی میگه معلوم نیست نیم ساعت پیش ازش پرسیدم کی وسیله هامونو جمع کنیم گفت حالا از کجا میدونی ماهم قراره بریم

خیلی دلم گرفته

اون از خالم که تا الان دوبار با کاراش بدجوری دلمو شکونده

اینم از مامان بابام که با کاراشون آدمو ناراحت میکنن

بخدا الان شر شر اشک میریزم

چرا خوشی به ما نیومده

اونا میرن خوش میگذرونن

ما اینجا میمونیم تو این چاردیواری

این انصاف نیست..

دختر خالم همه‌ رو دعوت کرده نامه فرستاده به ما نداده😂 از حسادتش بیخیال با خودت مهمی یکم بگذره میفهم ...

الان ما میتونیم بریم چون زنداییم گفته خودش

مشکلم مامان بابامن

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

حتما مامانت توقع داشته خالت دعوت کنه حالا غرورش نمیذاره برید

با خالم حرف زدن دیروز

مامانم هم رک بهش گفت که چرا به همه گفتی به ما نگفتی

اونم الکی روح داییم قسم خورد که به روح فلانی اون موقع شما رفته بودین فلان شهر

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2846
2834
2835
2108