مادر یکی از همکلاسیامون فوت کرده بود
بعد کل کلاس و ناظم رفتیم خونشون
از مینی بوس که پیاده شدیم خواهرش اومد استقبال ، هی به ناظممون میگفت خانم ناظم مادر مریم فوت کرده شما مادرش بشید
حالا قیافه ناظممون و بچه های کلاس و پدرش که اونور تر واستاده بود یعنی در حد انفجار بودیم ولی هیچی نمیگفتیم.