باز باران با ترانه با گوهر های فراوان. می خورد بر بام خانه یادم آرد روز باران گردش یک روز دیرین خوب و شیرین توی جنگل های گیلان کودکی ده ساله بودم نرم و نازک چست و چابک با دو پای کودکانه می دویدم همچو آهو می پریدم از سر جو دور میگشتم ز خانه می شنیدم از پرنده از لب باد وزنده داستان های نهانی راز های زندگانی برق چون شمشیر بران پاره میکرد ابر ها را تندر دیوانه غران مشت میزد ابر ها را جنگل از باد گریزان چرخ ها میزد چو دریا دانه های گرد باران پهن میگشتند هرجا بس گوارا بود باران به چه زیبا بود باران می شنیدم اندر این گوهر فشانی رازهای جاودانی بشنو از من کودک من پیش چشم مرد فردا زندگانی خواه تیره خواه روشن هست زیبا هست زیبا هست زیبا
وقتی خداوند شبان من است از که بترسم🕊🎚⛪ای پدر ما که در آسمانی......نام تو مقدس باد.پادشاهی تو بیاید،اراده ی تو آنچنان که در آسمان است در زمین نیز جاری شود.نان کفافه ی مارا امروز بده،قرض های ما را برما ببخش.....چنان که ما نیز قرض داران خود را میبخشیم.مارا در آزمایش نیاور،بلکه از شریر رهایی ده.زیرا پادشاهی و قوت جلال تا ابد از آن توست.آمین✝️📿برای آنها که شما را آزار میدهند،دعای خیر نمایید متی۴۵:۵(اولین کاربری ۱۳۹۶)مسیحی آریایی هستم، مستدام باد ایران کوروش.