2777
2789
عنوان

کمک درموردخواستگاری رفتن

| مشاهده متن کامل بحث + 345 بازدید | 31 پست

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

خوب تو همون مراحل اشنایی هم ممکن یک نفرشون جواب رد بده کلا از قبل همو نشناسند احتملا نشدنش بیشتر از ...

بله خب 

ولی اون موقع دوتا خانواده رو دردسر ندادن

اتفاق بدی پیش اومده؟ حس میکنی بدبخت شدی؟ یه لحظه صبر کن. از خودت دور شو. توی تاریخ دور شو. اتفاق هایی رو به یاد بیار که فکر میکردی ازشون زنده بیرون نمیایی. چی شد؟گذشت. به اتفاق هایی فکر کن که توی طول تاریخ برای آدمها پیش اومده.به جنگ به قحطی به بیماری ها. حالا توی جغرافیا از خودت دورشو. به کشورهای دیگه فکر کن. به آدمهای دیگه. دردت در مقایسه با دردهایی که بشر متحمل شده چقدر بزرگه؟ چقدر عمیقه؟ من اینجوری با مسائلی ناخوشایند برخورد میکنم
مامانت باید اول با مامان دختره صحبت کنه ولی لطفاً هیچوقت اینقدر زود برای ازدواج عجله نکنیدخواستگاری ...

ماام همیشه همینکار میکنیم تماس میگیرم موضوع رومیگیم یا مامانم تنهامیره چون فامیل واشناهم هستیم جای غریبه نمیریم دیگه توهمون جلسه اول همه چی دستمون مییاد  مثلا جایی که مامانم اول رفت پسند نکردچندروز بعد مامانم زنگ زد عذرخواهی گرد گفت مافکرمیگردیم سن دخترتون بیشتر ولی کم سن وسال تجربه زیادی برای اداره زندگی نداره الکی مثلا خواستیم ناراحت نشن جای دومم بازمامانم رفت بعد چند روز تماس گرفت اجازه میدید حالا پسرمون روبیاریم بادخترتون اشنابشن گفتن دخترمون کلا قصدازدواج نداره واقعا دوسال گذشته هنوزدختره شوهرنکرده حالا یا تورابطه است یا واقعا نمیخوادشوهرکنه ایندفعه هم باز مامانم تماس گرفت موضوع رو گفت که اگه جواب مثبت بود بره خونشون که گفت دخترشون ۳ سال به کسی تورابطه هست 

اسی کاری نداره کهبیرون ازخونه قراربذارن هموچندجلسه ببیننن وبعدشم بزرگتراو....بعدشم خواستگاری رسمی تم ...

اخه نمیشه قبل اینکه موضوع رو بگی بری توخیابون جلودخترمردم روبگیری بگی مییای با داداش من بری بیرون اشنابشی بعدبیایم خواستگاری اول باید با مادرش درمیون بزاری 

خاستگار سنتی همین دیگه بالاخره دوتا ادم قرار یک عمر با هم زندگی کنن طبیعیه که راحت نباشه قرار نیست ...

اخه آدم ازی جایی به بعدناامیدمیشه خیلی بد کاش ازهمون اول ازدواج سنتی نبود میشد مستقیم خود دختروپسر ازهم خواستگاری کنن 

اخه آدم ازی جایی به بعدناامیدمیشه خیلی بد کاش ازهمون اول ازدواج سنتی نبود میشد مستقیم خود دختروپسر ا ...

من خودم سنتی ازدواج کردم ۴ ۵ سال این دردسر ها رو داشتیم بالاخره صحبت یک عمر زندگیه نمیتونی یک انتخاب عجولانه داشته باشی چطور برای کارای دیگمون کلی تلاش می‌کنیم برای پیدا کردن شریک زندگی هم باید تلاش کرد 

100جا هم برید بهتر از اینه که یه عمر برادرتون زجر بکشه خوب چه اشکال داره خواستگاری رفتن

ازنظر ما هیچ مشکلی نیست بابام وداداشم زیادی مغرور هستن وقتی نمیشه همش حرص میخورن ناراحت میشن 

من خودم سنتی ازدواج کردم ۴ ۵ سال این دردسر ها رو داشتیم بالاخره صحبت یک عمر زندگیه نمیتونی یک انتخاب ...

بله حق باشماست ماام مثل شمافکرمیکنیم ولی پدرموبرادرم ی جوری رفتارمیکنن ناراحت میشن وحرص میخورن آدم فکرمیکنه واقعای مشکلی هست که تواین سه دفعه قسمت نشده 

بله حق باشماست ماام مثل شمافکرمیکنیم ولی پدرموبرادرم ی جوری رفتارمیکنن ناراحت میشن وحرص میخورن آدم ف ...

خوب با هاشون صحبت کنید که ازدواج سنتی همین واینکه نشدنش به معنی بد بودن شما نیست به این معنی که شرایط ها به هم نمیخوره 

ببخشید ولی رو خودتون کار کنید یه وقت شما نمی پسندی یه وقت طرف مقابل

بله کاملا درست انقدر برادرم وپدرم انرژی منفعی میدن همش میگن اینم شانس ماچراجورنمیشه آدم افسردگی میگیره 

ماام همیشه همینکار میکنیم تماس میگیرم موضوع رومیگیم یا مامانم تنهامیره چون فامیل واشناهم هستیم جای غ ...

اصلا عجله نکنید تو رو خدا 

ما دو تا دوست خانوادگی داریم و رفت و آمد داریم 

از بچگی پدرم با این دو تا آقا دوست شد و همیشه عین برادر سه تایی با هم بودن 

یکیشون یک پسر بیست ساله داره 

پسره هم کارمنده 

خانواده اش خیلی عجله کردند 

نمی‌دونم شاید آقا پسر عجله داشت 

چند تا جا رفتن نشد تا اینکه مادر پسره رفت سراغ همین دوست خانوادگی ما که دختره هم سن پسره هست 

این دختره و خانواده اش سر یک هفته جواب بله دادن و اینا نامزد شدند 


یکسال عقد بودند 

یکسال هم عروسی کردند 

حالا دختره قهر کرده خونه باباش اومده و میگه شوهرش براش مرده میخواد طلاق بگیره 

الان هم دل پسره خون شده و خجالت می‌کشه برگرده خونه پدر و مادرش 

این چیزی گفتم واقعا اتفاق افتاده ها داستان نیست 

اگر لازم شد این داستان رو برای داداشت تعریف کن که از یکی شنیدی 

بگو عجله نکنه صبور باشه الان مادر پسره مریض شده چند روزه تو خونه هست از غصه 

کاش میتوانستم به زمان تو سفر کنم .. دوباره خندیدنت را ببینم .. بهت میگفتم نگران نباش این حادثه تلخ زندگیت یک روزی فراموش میشه ...ناراحت و غمگین نباش گرچه بزرگ بشی زخم قلبت خوب نمیشه اما وقتی بزرگ بشی حالت خوب میشه ... 💔

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز