رفته از ماشین بابام افتاده چن وقته پاش شکسته دوبار عمل کرده همه جوره بهش رسیدم همه جوره کمکش کردم الان بعد عمل همش میگه پام ورم میکنه همش بهونه میاره منو سکته بده بلند نمیشه یه غذا درست کنه واقعا خستم اول یائسه شد بعدشم افتاد پاش شکست واقعاااا زیر بار له شدم هیچکسم کمکم نبود تو کارای خونه دروغ نباشه گاهی وقتا خواهرم بود . الان احساس عذاب وجدان میکنم از اینکه مادرم چیزی میگه اعصابم بهم میریزه
امروز میگه بیا با من سه ماه بریم اب درمانیییی مگه من بیکارم اخههههههه گفتم نه نمیام