سه ساله با هميم يك سال و نيم عقديم
کلا ی ماهه سر اذیتای مادرش درگیز بودیم اما خب اشتی کردیم و تموم شد سر اینک عروسیمون نزدیکه قرار شده بود فامیلاشو دعوت نکنه چون ادمای درستی نبودن
منم گفتم بیا دعوت کنیم ب توام خوش بگذره اینجوری تو ادیت میشی هیچکس نیاشه و فلان یدفه پرید ب من ک اره پرت کردن و بحثمون شد و شروع کرد ب فحاشی
تو این سه سالم صد بار منو از خونشون پرت کرد بیرون برام چاقو کشید اما من تحمل کردم
خانوادمم پشتمن بااینک جهاز خریدم بنده خداها گفتن عیبی نداره خداروشکر کن زود شناختیش ب بچه نرسید