من باشم واسه اون خانم گزارش ميزنم كه مياد اينجا بقيه رو ميترسونه و اصلا به اين فكر نميكنه بعضيا واقعا ميترسن يا خونه تنهان و اذيت ميشن
و من اکنون در حوالیِ بیست سالگی دانستم که عشق غمگین است وقتی تو آنجا در تمامِ عکس هایت میخندی و من اینجا ذره ذره تمام میشوم...ميشه يه صلوات براي ارامشم بفرستيد،خواهشا🙏🏻