بچه های اون زن دیگه که خاله و دایی ناتنی من هستن از تنی ها مهر و محبتشون بیشتره دایی های ناتنی ام تا مادربزرگم فوت کرد با اینکه نامادریشون بود اونو رو سرشون میزاشتن
الکی حرف نزنید پنج تا انگشت مثل هم نیستند
در ستایش جزئیات تو کاش میتوانستم مویرگ چشمت را ببوسم:)
من مادرم برا عروساش نوكري ميكنه بعضي وقتا بش ميگم بذار كارشونو خودشون انجام بدن تا رو پاي خودشون بايستن ميگه من بخاطر برادرات اينكارا رو انجام ميدم منم كاسه داغتر از آش نميشم راحتش ميذارم
{هر وقت آقاي عرب براي شما درخواست دوستي فرستاد اسكرين شات بگيريد وآبرويش را ببريد}