من عزت نفسم خیلی پایینه ازطرفی هم انقدتنهامیمونم دوستدارم بایکی صمیمی باشم اتفاقاامشب خودش بهم گفت بامن حرف نزن سراینکه برادرت اومدفلان چیزوبه من گفت منم گفتم حرف نمیزنم اصلابرامون وقت نمیزاره برای مثال این هفته بعدازهفت هشت ماه شایدم بیشترمن وبچموبردبیرون انقدم باهام سردرفنارمیکنه آدم باغریبه بره بیشتربهش خوش میگذره تازه وقتی میخندم قیافشوهمچین کجوکوله میکنه پشیمون میشم احساس میکنم عیب وایرادی دارم انگارخجالت میکشه بامن بره بیرون