هربار یه چیزی میشد یا تقی به توقی میخورد عمه م و شوهرش تحدیدم میکردن به شوهرت میگیم و اینا همش پاشون توزنگیم بود می گفتم تو زندگیم دخالت نکنین میفتن اگه ما نبود الان بدبخت شده ببودی دیگهواقعا خسته شده بودم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
هفته ای یه روز خونمون بودن خسته و کلافه بودم ازشون چند بارم عمه ام با مامانم دعوا کردو اونام گفتن به همع میگم مامانم گفت بگین مگه قراره چی بشه خیلی بشه شوهرش تلاقش میده اونام جری تر میشدن
بعد زایمانم رابطمون کلی خراب شده بود باهاشون خونشونم نمیرفتم چون میشنیدم به خواهر شوهرام همش بد منو میگه و اینا حتی به شوهرم مبگفت نزار بره خونه مامانش پر رو میشه واینا اونوقت هربار میومد خونه ما هی از خواهر شوهرام به من میگفت میگفت تورو اینجوری گفتن اونجوری گفتن دیگه اعصابم به کلی خورد بود که همین عید قربان اومده بود خونمون با زن عمو بزرگم بازم شروع کرد که اره چند بارم حمیرا میاد خونمون حرف نمیزنه مث قبل نیست چون چند بار به زور شوهرم رفتم اخه منم گفتم تو هرجا میری بد منو میگی توقع داری قربون صدقت برم بازم شروع کرد اره منو شوهرم زندگیتو اباد کردیم دهنم وانکن تا بگم منم گفتم بگو به جهنم واسم مهم نیست گفت من بد ترو نگفتم خواهر شوهرات دروغ میگن منم گفتم خب رو در روتون میکنم
همین پارسال خودعمه م بد نام شد اخه با خواهر زاده شوهرش که ۳۵سالشه رابطه داشته اونم ۱۰سال. باهم بون وقتی شوهرش میرفته جایی به این اقا زنگ میزده و میگفته بیا پیشم یعنی خیلی کارای خیلی بدی بهاش انجام داده اونوقت عین خیالشم نیست میگه بهم تحمت زدن دروغه و اینا شوهرشم انگار نه انگار که چیشده میگه به زنم اعتماد دارم در حال اون اقا همه چی رو با جزعیات به همه گفته حتی اونی که من باهاش در تماس بومو دوسش داشتم اینا رو درحال کار بد دیده ولی خودش میگه ندیدم و از اینا طرفداری میکنه
من همین پنجشنبه رفته بودم خونه خواهر شوهرم که یه دفعه گفت من با خوارم رفته بودیم خونه عمه اونا همه چیو به ما گفتن گفتم چیرو گفت گفتن که تو یکی دیگه رو داس داشتی و اونا بودن که قایم کردن اینا یعنی همه چیو گفتن به هر دوتا خواهر شوهرام منم گفتم برن خودشونو جمع کنن غلط کردن زر میزنن و اینا دیروز به مامانم گفتم اونام امروز میخواد بره خونشونو دعوا راه بندازه بگه مگه دختر من چیکار کرده که اینکارو میکنین و بگه که زنتو جمع کن که چه کارا نکرده
خیلی حالم بده چیکار کنم حالا بعد این همه سال دوباره همه چی داره شروع میشه چیکار کنم مطمعنم شوهرم بفهمه طلاقم میده چیکارکنم حالم بده اونم با یه بچه چیکار کنم