2821
2789

هربار یه چیزی میشد یا تقی به توقی میخورد عمه م و شوهرش تحدیدم میکردن به شوهرت میگیم و اینا همش پاشون توزنگیم بود می گفتم تو زندگیم دخالت نکنین میفتن اگه ما نبود الان بدبخت شده ببودی دیگهواقعا خسته شده بودم 

دخترا یه تجربه خوب بگم. 😊

من و همسرم سر خرید فرش کلی اختلاف داشتیم تا اینکه یه فروشگاه پیدا کردیم که فرش‌ها رو با پرو مجازی داخل خونه خودمون نشون می‌داد.

از اون بهتر اینکه خرید اقساطی با اسنپ‌پی و دیجی‌پی هم داشت و خیلی راحت سفارش دادیم.

بیشتر از 400 مدل فرش مینیمال و لوکس دارن.

اسم اون فروشگاه فرش زانیس هست.

🔗 اینجا کلیک کن تا مدل‌هاش رو ببینی.

هفته ای یه روز خونمون بودن خسته و کلافه بودم ازشون چند بارم عمه ام با مامانم دعوا کردو اونام گفتن به همع میگم مامانم گفت بگین مگه قراره چی بشه خیلی  بشه شوهرش تلاقش میده اونام جری تر میشدن

وااااا!!!!ببخشیدا ولی عجب عمه بیشعوری. خدا میبخشه،بندهاش ول کن نیستن...

حالم ازش بهم میخوره حالا شوهرش بگه این نباید بگه هر بار یه چیزی میشد توجمع میگفت دهنمو وانکن 

هفته ای یه روز خونمون بودن خسته و کلافه بودم ازشون چند بارم عمه ام با مامانم دعوا کردو اونام گفتن به ...

مامانت کار خوبی کرد عجب آداماییی پیدا میشن نمیترسن از خدا یکی اینکارو با بچشون کنه چیه جنایت که نکردی تو بچگی حالا یکاری کردی

حالم ازش بهم میخوره حالا شوهرش بگه این نباید بگه هر بار یه چیزی میشد توجمع میگفت دهنمو وانکن  


خاک عالم...حالا خوبِ برادر زادشی.

تو نوجونیت به اقتضای سنت یه خبط و خطایی کردی...اونا چرا اینجور میکنن.

دلیلی نداره چون سالها پیش کار اشتباهی کردی الان سرکوفت بشنوی...نمیفهممشون اصلا.

تــ💕ــو فردایـی ؛ هـمان که قـرار اسـت بخاطـرش زنـده بمانـم . . .

بعد زایمانم رابطمون کلی خراب شده بود باهاشون خونشونم نمیرفتم چون میشنیدم به خواهر شوهرام همش بد منو میگه و اینا حتی به شوهرم مبگفت نزار بره خونه مامانش پر رو میشه واینا اونوقت هربار میومد خونه ما هی از خواهر شوهرام به من میگفت میگفت تورو اینجوری گفتن اونجوری گفتن دیگه اعصابم به کلی خورد بود که همین عید قربان اومده بود خونمون با زن عمو بزرگم بازم شروع کرد که اره چند بارم حمیرا میاد خونمون حرف نمیزنه مث قبل نیست چون چند بار به زور شوهرم رفتم اخه منم گفتم تو هرجا میری بد منو میگی توقع داری قربون صدقت برم بازم شروع کرد اره منو شوهرم زندگیتو اباد کردیم دهنم وانکن تا بگم منم گفتم بگو به جهنم واسم مهم نیست گفت من بد ترو نگفتم خواهر شوهرات دروغ میگن منم گفتم خب رو در روتون میکنم 

همین پارسال خودعمه م بد نام شد اخه با خواهر زاده شوهرش که ۳۵سالشه رابطه داشته اونم ۱۰سال. باهم بون وقتی شوهرش میرفته جایی به این اقا زنگ میزده و میگفته بیا پیشم یعنی خیلی کارای خیلی بدی  بهاش انجام داده اونوقت عین خیالشم نیست میگه بهم تحمت زدن دروغه و اینا شوهرشم انگار نه انگار که چیشده میگه به زنم اعتماد دارم در حال اون اقا همه چی رو با جزعیات به همه گفته حتی اونی که من باهاش در تماس بومو دوسش داشتم اینا رو درحال کار بد دیده ولی خودش میگه ندیدم و از اینا طرفداری میکنه 

من همین پنجشنبه رفته بودم خونه خواهر شوهرم که یه دفعه گفت من با خوارم رفته بودیم خونه عمه اونا همه چیو به ما گفتن گفتم چیرو گفت گفتن که تو یکی دیگه رو داس داشتی و اونا بودن که قایم کردن اینا یعنی همه چیو گفتن به هر دوتا خواهر شوهرام منم گفتم برن خودشونو جمع کنن غلط کردن زر میزنن و اینا دیروز به مامانم گفتم اونام امروز میخواد بره خونشونو دعوا راه بندازه بگه مگه دختر من چیکار کرده که اینکارو میکنین و بگه که زنتو جمع کن که چه کارا نکرده 

خیلی حالم بده چیکار کنم حالا بعد این همه سال دوباره همه چی داره شروع میشه چیکار کنم مطمعنم شوهرم بفهمه طلاقم میده چیکارکنم حالم بده اونم با یه بچه چیکار کنم

2829
2828
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   khanomas  |  4 ساعت پیش