2789
عنوان

جدایی

| مشاهده متن کامل بحث + 401 بازدید | 25 پست
میترسم انجام بدم بعداصلا فکر میکنم برام انجام دادن ک بهم خورده

بنظرم انجام بده 

منظورم دعا و اینا نیست 

مثلا شمع تراپی یا انرژی درمانی و ایموشن کد یا شیشه جذب ک افسون بهش میگن 

اگه کسی هم واست دعا درست کرده بنظرم باطل کن ولی ن پیش دعا نویس،حرز امام جواد هم بگیر

راستی گفتی عقد بودین یا نامزد رسمی؟

دخترا من از پف پلک بالا و  پف و گودی زیر چشمم واقعا کلافه شده بودم 😭 پیش دکتر کیوان رضایی عمل پلک بالا و پایین انجام دادم 😊

پلک پایینم بدون بخیه بیرونی بود و الان خیلی جوون‌تر و شاداب‌تر شدم 😍

جای بخیه پلک بالا هم اصلا تو چشم نیست.

هرکی میبینتم میگه چقدر سرحال و جوون شدی ❤️😍

اگر خواستین من دکترمو از اینجا پیدا کردم

بنظرم انجام بده منظورم دعا و اینا نیست مثلا شمع تراپی یا انرژی درمانی و ایموشن کد یا شیشه جذب ک افسو ...

نامزد و از همه بدتر مامانمه یعنی همش میگه همه رو رد کردی بخاطر این منکه گفتم این بدرد نمیخوره

نامزد و از همه بدتر مامانمه یعنی همش میگه همه رو رد کردی بخاطر این منکه گفتم این بدرد نمیخوره

میفهمم خیلی سخته

الان ک مشکل بینمونه و قهریم خانوادم و فامیلام همش همینو میگن

 داغون شدم😓

میفهمم خیلی سختهالان ک مشکل بینمونه و قهریم خانوادم و فامیلام همش همینو میگن داغون شدم😓

اره🥺اصلا نمیدونم چیکار کنم دیروز خواستگارمو ک تلاش هم کرد طفلی اوکی بشم باهاش رد کردم 

اسی خودتو‌ کوچیک نکن آیندتو خراب نکن اگه خواستگار خوب داری عاقلانه فکرکن 

ببخشید رک‌ میگم ولی اون آقا شما رو نمیخواد 

منم تو این شرایط بودم البته خونوادش جدامون کردن منم ب هر سختی که بود دوسال نامزدی رو کنار گذاشتم‌ و ب خواستگارم که مطمئن بودم جواب مثبت دادم الان روزی هزار بار میگم خداروشکر

تهش اصلا هرچی میخواد با تو باشم طلبم من تجسم میکنم بات خودمو با یه بچه بغلم ...

اون قبلی هیچ وقت برنگشت؟

ببین خیلی طولانیه خلاصش اینکه خانوادمون باهم تفاهم نداشتن خانوادش عوضی بودن زده بودن زیر همه ی حرفاشون بعد تو گوش پسره میخوندن هی بد منو میگفتن یه روز اومد گفت بدرد هم نمیخوریم جدا بشیم بهتره خیلی داغون شدم کلی اصرار که درستش میکنم و فلان ولی رفت 

بعد یکماه برگشت که بدون تو نمیتونم زندگی کنم بزار مستقل شم زندگیمو جمع کنم قید خانوادمو میزنم خلاصه اوکی شدیم دوباره خانوادش شروع کردن بازم بینمون بهم خورد ببین خیلی حالم بد بود خییییلی روانی شده بودم ولی فهمیدم که واقعا بدردم نمیخوره خیلی فکرکردم که چرا اینقد خودمو درگیرش کردم ایا من با همچین ادم دمدمی که اختیاری از خودش نداره میتونم زندگیمو بسازم فردا روز خانوادش چه کارها که باهم نمیکنن 

پسر خالم خواستگارم بود وقتی که فهمیدن بهم خورده پا پیش گذاشتن منم فرصت خواستم که فکرکنم و سنگامو با خودم وا بکنم با خیلیا مشورت کردم پا رو دلم گذاشتم و جواب مثبت دادم اون اقا هم همسایه بودیم وقتی فهمید تازه فهمید که چی شده و هرچی تلاش کرد التماس کرد دیگه قبولش نکردم

تهش اصلا هرچی میخواد با تو باشم طلبم من تجسم میکنم بات خودمو با یه بچه بغلم ...

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز