امروطب ۴۰ام خالم بوده(فوت کرده)
همه دور هم جمع بودن مادرم صبح رفته بود ولی شب دورهمی گرفته بودن(دستفروشم)
خیلی اصرار داشت با من بره منم به مادرم گفتم هیچی نفروختم بازار خرابه کرایه خونه اینا خست نمیتونم تو برو
دیر شده بود دیگه نرفت (واقعا هم کرایه خونمون بود هم قرض دارم)
خیلی ناراحت شدم بهش گفتم مامان منکه نرفتم خوش گذرونی
بخدا تو این جامعه دارم له میشم میدونم خیلی دوست داشت با من بره تو دورهمی ولی نتونستم(دوست داره تو دورهمی فامیلا باهاش باشم احساس خوبی بهش دست میده)