2821
2789
عنوان

بگین چیکارکنم

102 بازدید | 9 پست

دیشب خونه بابابزرگم بودیم بعد خاهر ۴ ساله ی من و دختر دابب ۷ سالم رفتن تو اتاق درو بستن بعدار چند دیقه رفتم بهشون سر بزنم دیدم شلوار دخترداییم پایینه خاهرم ولی شلوارش پایین نبود همینجور نشسته بود دیگه نمیدونم قبلش چیکارمیکردن

خلاصه من اون لحظه برق از کلم پرید اما اصلا عکس العمل نشون ندادم 

به مامانم قضیه رو گفتم و به محض اینکه نشستیم تو ماشین نتونستم تحمل کنم و پوکیدم کلی هم مامانمو بابت بی فکریا و بی خیالیاش مواخذه کردم چون مطمئنم اگه من نمیرفتم سراغشون مامانم اصلا نمیرفت تو اتاق ببینه چه خبره

کلی هم گریه کردم 

حالا هم اعصابم به شدت خورده و همش میگم اگه دفعات بعدی هم همچین کاری کردن چی

وقتی هم رسیدیم خونه به خاهرم گفتیم که کار دختردایی اشتباه بوده و این کار خوبی نیست و فلان

به نظرتون چیکارکنم؟؟


دخترا من از پف پلک بالا و  پف و گودی زیر چشمم واقعا کلافه شده بودم 😭 پیش دکتر کیوان رضایی عمل پلک بالا و پایین انجام دادم 😊

پلک پایینم بدون بخیه بیرونی بود و الان خیلی جوون‌تر و شاداب‌تر شدم 😍

جای بخیه پلک بالا هم اصلا تو چشم نیست.

هرکی میبینتم میگه چقدر سرحال و جوون شدی ❤️😍

اگر خواستین من دکترمو از اینجا پیدا کردم

دیگه گریه و عصبانیتت زیاده روی بود

همون تذکر به مامانت واسه مراقب بودن

و با آرومی صحبت کردن با خواهرت بسه

خصوصا اینکه دو تا دختر بودن

بیشتر درموردش با خواهرت حرف بزنی بدتر کنجکاو میشه

من افتادم توی یه چاهِ پنج متری و تو،،،یه طناب سه متری برام انداختی پایین....بگم نیستی، دروغ گفتم...بگم هستی، خیلی کمه):                                                         برایت نوشته بودم که از وضع موجود به ستوه آمده‌ام و در فکر نجات دادن خود هستم؛ زمان زیادی گذشت، اما حقیقت این است که مفهوم «نجات» حتی نزدیک هم نشد به این امپراطوری خاکستر و ویرانی.                                               ‏یاد اون بچه میفتم که تو مدرسه رو کیفش نوشتن `خر` ...با غم و اندوه و بغض اومده خونه.. مامانش گفته عب نداره کیفت رو برات با صابون تمیز می‌کنیم..گفته کیف رو ول کن من خرم؟؟من که اینقدر با همه مهربونم):    حکایت مواجهه من با آدم‌هاییه که یهو ازشون عجیب‌ترین بی‌مهری‌ها رو میبینم...

دیگه گریه و عصبانیتت زیاده روی بودهمون تذکر به مامانت واسه مراقب بودنو با آرومی صحبت کردن با خواهرت ...

من افسردگی دارم این مدتم همش فشار روانی روم بوده این اتفاقم تیر خلاص بود که دیوونه بشم

خب کنجکاون تو این سن و حتی دارن ب بلوغ جنسی میرسن تا همین جا ک گفتین و کارایی ک کری کفایت میکنه اما با خواهرت بیشتر صحبت کن و بهش اموزش بدین ک اندام خصوصیشو کسی  نباید ببینه وازین ببعد جوری ک خساس نشه تو جمع بیشتر مراقبش باشین

من افسردگی دارم این مدتم همش فشار روانی روم بوده این اتفاقم تیر خلاص بود که دیوونه بشم

این سن،سن کنجکاوی جنسی بچه هاست

متاسفانه دختر داییت یه چیزای دیده،خواسته با خواهرت در میون بذاره،بدون اینکه حتی بدونه این کار بده یا خوب

فقط کافیه بیشتر مراقب خواهرت باشی و یه فکری هم بحال افسردگیت کنی،سنت کمه،حیف میشی

من افتادم توی یه چاهِ پنج متری و تو،،،یه طناب سه متری برام انداختی پایین....بگم نیستی، دروغ گفتم...بگم هستی، خیلی کمه):                                                         برایت نوشته بودم که از وضع موجود به ستوه آمده‌ام و در فکر نجات دادن خود هستم؛ زمان زیادی گذشت، اما حقیقت این است که مفهوم «نجات» حتی نزدیک هم نشد به این امپراطوری خاکستر و ویرانی.                                               ‏یاد اون بچه میفتم که تو مدرسه رو کیفش نوشتن `خر` ...با غم و اندوه و بغض اومده خونه.. مامانش گفته عب نداره کیفت رو برات با صابون تمیز می‌کنیم..گفته کیف رو ول کن من خرم؟؟من که اینقدر با همه مهربونم):    حکایت مواجهه من با آدم‌هاییه که یهو ازشون عجیب‌ترین بی‌مهری‌ها رو میبینم...

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز