2777
2789

مادرشوهرم هربار منو میبینه میگه چرا نیومدی  

این تعطیلات من اومدم خونه مادربزرگم  به همراه خانواده خودم  که  توی همون شهریه که خانواده شوهرم هستن  اما حسرت به دل موندم که مادرش حداقل به شوهرم بسپاره که منم برم خونشون  حتی برای شام وناهار شوهر زنگ میزنه میگه منم میام پیش تو  یعنی حتی اگه خودم بگم میخوام برمم شوهرمم مانع است 

 روزیم که بخوایم برگردیم احتمالا مادرش باز تعارف همیشگی که چرا نیومدی  !

جای من باشین کار میکنید 

حتی نذری داشت  به من نگفت برم  من به شوهرم گفتم میخوام بیام کمکشون  گفت نه اینجا خبری نیست 

مادربزرگ خودمم اونشب نذری داشت من براشون بردم  دیدم اتفاقا خیلیم دورشون شلوغه

“لازم نیست که برای رسیدن به آرزوها تمام پله ها را ببینید، فقط اولین قدم را 

بیشعورا

کاربر جدید نیسم اون کاربریم پر زد رف😶💔 بعد از کلی تلاش با خط مامانم اومدم👀حالا میخونم براتون من ی پـرندم ارزو دارم ت یـارم باشی😄🩵میخـوای گریه کنی گریه کن بی تـربیت😌❌شاید بشه گفت یچیزایی از حس شیشم رو دارم😮‍💨😂 تکنسین داروخانه هستم سوالی بود در خدمتم💊دختری ب گفته همکارام در قالب مرد ک عاشق کارشه 😂🥹پس حـــالا چــــــسی چــــــسی

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

خوب حقیقت وظیفه عروسه بره سر بزنه وقتی از شهر دیگه رفته نه اینکه منتظر دعوت بشینه

رفتم جلوی در خونشون کیک خونگی پخته بودم بردم اما همونجا شوهرم گفت بریم خونه مادربزرگت بخوابیم 


من گفتم حتی خونه پدرم بی دعوت نمیرم شوهرم اخلاقمو میدونه  پس باید حداقل شوهرم بگه بریم 

من هربارم خواستم برم شوهرم پاشد اومد خونه مادربزرگ من  یعنی چی یعنی مامانم گفته برو که زنت نیاد 

من چون مادربزرگم نذری و روضه داشت مجبورم در طول روز اینجا باشم  ولی مادرشوهرم میتونه به شوهرم بگه زنتم بیار   

“لازم نیست که برای رسیدن به آرزوها تمام پله ها را ببینید، فقط اولین قدم را 

رفتم جلوی در خونشون کیک خونگی پخته بودم بردم اما همونجا شوهرم گفت بریم خونه مادربزرگت بخوابیم من گفت ...

عزیزم‌من حس میکنم بیشتر شوهرتون مقصره.شوهر منم این مدلیه تقریبا.تا زمانی که بتونه سعی میکنه کم کنه رابطه رو.چون میترسه حرف و حدیث پیش بیاد.در حالیکه من در مورد مادرشوهر خودم مطمئنم که صدبار میگه زن و بچتم بیار

سختش نکن عزیز خودت برو خونه غریبه که نیست در این حد دعوت بخواد ، مخصوصا برای سرزدن که دعوت نمیکننشوه ...

من حتی کیک خونگی پختم شب اول بردم در خونشون مادرش داشت مقدمات نذری فرداشبشو اماده میکرد یه کلمه به من نگفت بیا خودم ازش پرسیدم گفت نه هیچکس  نمیخوام باشه 

من تلاشمو برای سرزدن انجام دادم حداقل شوهرم میتونست بگه بریم نهداینکه خودشم کلا شام وناهار بیاد خونه مادر بزرگ من تا خونه پدرش هست

“لازم نیست که برای رسیدن به آرزوها تمام پله ها را ببینید، فقط اولین قدم را 

اونام حتما ناراحتن که تا اونجا تیری ولی نمیری سر بزنیسر همینم تعارف که زدی برا نذری گفتن نه

من اول رفتم اونجا ولی حتی نگفت بیا داخل 

کیک که پختم دادم بهش  رفتیم 

من تو خانواده  ای بزرگ شدم که بی دعوت جایی نمیرم   

ولی من حس میکنم کلا از من بدشون میاد 

“لازم نیست که برای رسیدن به آرزوها تمام پله ها را ببینید، فقط اولین قدم را 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792