مادرشوهرم هربار منو میبینه میگه چرا نیومدی
این تعطیلات من اومدم خونه مادربزرگم به همراه خانواده خودم که توی همون شهریه که خانواده شوهرم هستن اما حسرت به دل موندم که مادرش حداقل به شوهرم بسپاره که منم برم خونشون حتی برای شام وناهار شوهر زنگ میزنه میگه منم میام پیش تو یعنی حتی اگه خودم بگم میخوام برمم شوهرمم مانع است
روزیم که بخوایم برگردیم احتمالا مادرش باز تعارف همیشگی که چرا نیومدی !
جای من باشین کار میکنید
حتی نذری داشت به من نگفت برم من به شوهرم گفتم میخوام بیام کمکشون گفت نه اینجا خبری نیست
مادربزرگ خودمم اونشب نذری داشت من براشون بردم دیدم اتفاقا خیلیم دورشون شلوغه