کلا من سه چهار تا دوست دارم که فقط یکیشون توی شهر ما زندگی میکنه و همکارمه. خیلی با معرفته. پنج سال ازم بزرگتره. خوشگله. یه پسر مدرسه ای داره. مودبه. ولی یه کارهایی میکنه نارحتم. سالهاست که پالس منفی میده. همیشه در حال غر زدنه. حسرت نداشته هاشو میخوره. به زندگی بقیه حسادت میکنه. همش میگه موفق نیستم. دارو مصرف میکنه. سطح اقتصادی مون تقریبا مثل همه، با این تفاوت که اونا از نسل قبل وضع مالیشون خوب بود الان بدتر شده و ما قدیم وضع مالیمون خوب نبود و با کار و تلاش خیلی بهتر شد. درآمد ما بیشتره. ولی دوستم موند بالاست. من همه چیزو یکم ساده تر میگیرم. دوستم میاد خونم هیچوقت هیچی نمیخوره. میاد دفتر کارم میخواد بشینه صندلی رو پاک میکنه. یه بار دخترم خونشون توی پمپرز پیپی کرد بردم بشورم دوستم پلاستیک داد گفت پمپرزو بذار توی راهرو بیرون در و موقع رفتن هم با خودم بردمش. در صورتی که خونش گردگیری اساسی میخواست. خیلی اجتماعیه. خیلی حساسه. با دوستای دیگه ش تفریحات گرون میرن و وضع مالی دوستاش خیلی عالی تر از ماست. ولی با من که میاد بیرون میگه نریم کافیشاپ حیف پوله . تقریبا هر روز با هم در تماسیم. سر کار همو میبینیم و زیاد هم به هم ویس میدیم هیچی پنهان نداریم صداقت کامل داریم.