چند وقت پیش بستری شدم بیمارستان ،پدر شوهرم اصلا یه زنگم نزد مادر شوهرم یبار تک پا اومد و رفت ،پشت سرمم غیبت کردن،الان خونشون نمیرم اونا هم اصلا نمیگن چرا نمیای،شوهرم چیزی نمیگه ولی دلش میخاد مث قبل بریم خونشون،نمیدونم چکار کنم
خدایا شکرت. پیرو فیک بودن بعضیا امشب دلم می خواست منم فیک بودم دردام همه ساخته خیالاتم بود همه ی همش برای این بود که نی نی سايتیها بهم توجه کنن کاش نوجوانی بودم که همه رو سر کار گذاشته یا مردی بودم که میون زنا خودمو بانو جا زدم.