دیروز عصر تو پنجره بیرون نگا میکردم ی خانم از ماشین پیاده شد ته عشوه شال توگردن موها مرررتب ارایش کرده دامن بالا مچ پا با بلوز کوتاه لباسشم کرم بود داشتم نگاش میکردم ک موقع پارک ماشین ب بچم نزنه همینک پیاده شد فاااااجعه فااااااجعه پشتش خونی هییییی عشوه میومد دزگیر میزد قط میکرد همه توجه ها هم سمتش میرفت خونمونم جای شلوغ مردا مغازه دار همه دیدنش
هرررچی اشاره کردم بش انقد ادعاش دماغ فیلی بود ک محلمم نداد