2777
2789
عنوان

در خیالات خودم

182 بازدید | 1 پست

در خیالات خودم، در زیر بارانی که نیست میرسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست

می نشینی رو به رویم خستگی در میکنی، چای میریزم برایت توی فنجانی که نیست

باز می خندی و میپرسی؛ که حالت بهتر است؟ باز میخندم که خیلی…گرچه میدانی که نیست

شعر می خوانم برایت واژه ها گل میکنند، یاس و مریم میگذارم توی گلدانی که نیست

چشم می دوزم به چشمت می شود ایا کمی، دست هایم رو بگیری بین دستانی که نیست

وقت رفتن می شود، با بغض می گویم نرو، اشک میریزم پشت پایت توی ایوانی که نیست

می روی و خانه لبریز از نبودت می شود، باز تنها می شوم با یاد مهمانی که نیست...

رفته ای و بعد تو این کار هر روز من است، باور اینکه نباشی کار اسانی که نیست :)

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108