شوهرم یه دختر عمو داره بعد من خونه عموش بودم بعد دیدم دخترش گفت باهم بریم بیرون منم گفتم باشه رفتیم دخترش یه دوست پسر داشت رفیق طرفم بود بعد باهم راه افتادن رفتن منم یه چند قدم عقب تر بودم بعنی منو اصلا نمیشناختن نمیدونستن من باهاشونم فک میکردن رهگذرم بعد الان که رفتیم خونه