2777
2789
عنوان

زن مستقل

| مشاهده متن کامل بحث + 9047 بازدید | 374 پست
وای نیکا دقیقا راست میگی من همش با خودم فک می کنم اگه اینو بخرم .همسرم خوشش نیادچی؟
من اینجورم تا برسم خونه و شوهرم بگه خوبه قشنگه استرس دارم.
مهناز جون چرا حرف نمیزنی؟
شهره جان. جای خنده نداره که از لحاظ عاطفی اینقدر به همسرت وابسته باشی که در عین استقلال مالی و عاطفی بری تو بغلشو خودتو به دست اون بسپاری. من به استقلال زنها اعتقاد دارم اما شرایط روحوی ام اصلا بهم اجازه نمیده که ازش یه لحظه هم جدا باشم. راستش شرایط کاری همسرم خیلی بد بود و تازگیا تغییر کرده. اوائل اکثرا شب کار بود و الان تازگیا صبح کار شده. همسرم تو پشتیبانی سیستم بانکی بانک ملت کار میکنه و شرایط کاریش خیلی سخته.

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

میسا جون به نکته خوبی اشاره کردی .
همسر من به من وابستست،جوری که اونم دیگه بدون من لباس و...نمی خره.میگه هرکدوم که تو بگی.
چون چن بار به سلیقه من اعتماد کرد و دیگرانم ازش تعریف میکردن و همش می گفتن اینو از کجا خریدی حالا باورش شده که سلیقه من خوبه واین براش وابستگی ایجاد کرده.خخخخخخخخخخخخ
بهار فکر کنم تو سلیقهات با همسرت نزدیکه نه؟؟
من یه مشکل دیگه که دارم اینه که همسرمو خونوادش عاشق رنگ تیرن با اینکه خواهرش 23 سالشه اما همش سورمهای مشکی از صورتی و رنگ روشن بدش میاد لباس رنگ تیره میگیرم تو مهمونی همه میگن چه قشنگه
شهره جون به نظر من ادم تا به خوش اعتماد نکنه نمیتونه هیج جایی مستقل بشه وقتی کسی مخالفه نظرش باشما دلیل نمیشه که تحت تاثیرش قراربگیری همه که مثل هم نیستند


به صد درجه !همسر نازنینم دیوووووووونه تم

تو آمدی و رسیدم ،

منهای صفر* بود...

سهم من از عشق،
ببخشید هی کار واسم پیش میاد. رفت و آمد آدما دور و برم زیاده...الان دیگه دربست هستم....بچه ها حالا نمیدونم جای خوشبختیه یا نه ولی همسرم هم اینقدر به من وابسته ست. اصلا بدون من خرید نمیره. اگه خونه باشم میدوه میاد خونه. حاضر نیست به هیچ عنوان تنها باشم مگه اینکه دیگه چاره ای نباشه. این مدتی که شیفت کاریش هنوز عوض نشده بود طفلکی به خاطر من خیلی غصه میخورد. حالا وضعمون خیلی بهتره....ولی بچه ها یه حرفی هست که خیلی واسه من و همسرم جالب بود. هرکی مارو میبینه فکر میکنه ما هنوز آتیشمون داغه. اول عروسی گفتن بزار یه هفته بگزره عادی میشه. بعد یه هفته گفتن بزار یه ماه بگزره عادی میشه. بعد یه ماه گفتن بزار شیش ماه بگزره عادی میشه. بعد شیش ماه گفتن یک سال بگزره دیگه عادی میشه........الان سه ساله گذشته و وابستگی ما به هم هر روز بیشتر و بیشتر میشه
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792