2777
2789
عنوان

بیاید خلاصه داستان زندگیمو بگم

| مشاهده متن کامل بحث + 1586 بازدید | 55 پست

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

با چند تا مرد هنینجوری آشنا شد و بهم زدن و میومد پیش من درباره اون مردا صحبت میکرد یه بار یکیشون انق ...

حالا خوبه مامانت مذهبی هم بوده این همه رابطه داشته.

بیچاره پدرت دلم براش سوخت

بابام پشتم بود و بهم انگیزه میداد و همیشه تشویقم میکرد و بهم پیشنهاد داد که موسیقی رو شروع کنم و مخالفت های مامانم دوباره اوج گرفت چون موسیقی برخلاف عقایدش بود بازم با هر بدبختی بود راضیش کردم و شروع کردم و هنوزم دارم ادامه میدم ولی مامانم کلا تبدیل به یه آدم دیگه شده هروز توی خونه داد و جیغ و دعواست هروز منو داداشمو میزنه و وسایلارو بی دلیل پرت میکنه و میشکونه هروز سر جیغ هاش از سردرد خوابم نمیبره 

حالا خوبه مامانت مذهبی هم بوده این همه رابطه داشته.بیچاره پدرت دلم براش سوخت

اره دقیقا بهش گفتم میگه من قصدم ازدواجه تازه سر بابام هم همیشه داد و بیداد میکنه و میگه تقصیر تو و اون دختر عفریتت بابام میگه همیشه هوای مامانتونو داشته باشید 

با چنتا مرد بودن برخلاف عقایدش نبود؟؟؟؟چطوری میگی مامانت مذهبی بود؟؟؟

ببین چادر میپوشه نمازو روزه و اینا از حدیث های پیامبرا میگه کسی هم دین رو زیر سوال ببره میکشتش ولی با چند تا مرد بودن و گند زندن به زنگی بچه ها و داغون کردنشون و حرام نمیدونه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792