2777
2789

دوسال پیش یا یک سال پیش بود تو اسفند 

من اونروز با اوتوبوس میخواستم برم مدرسه نمیدونم چرا هفت صبح انقدر شلوغ بود 

خلاصه منم رفته بودم تو فکر و عین این شاحا ‌ه شکیت عشقی خوردن🤣🤣تو فیلما نشون میده میخواستم پیاده بشم یک عالمه نفر پشت سرم یک عالمه جلو اومدم بیام پایین با همون حال یهو یکی انگار هولم داد 

پرت شدم با مخ زمین 

یک عالمه پسرم بودن 

حالا درسته  یه زنه ای هولم داد 

ولی صحنه مثله اینا بود که باد برده بودشون🤣😆

خلاصه منم انگشتت وسطم صربه شدید که اصلا نمیتونستم تکون بدم بعد عکس گفت صرب تورده 

ولی فک کن یک دختر را باد برد و سپس انگشت فا..از جا در رفت 

خیلی ضایع بود🤣🤣🤣

بیکاره بی آرررر😁

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

🤣🤣

شرمنده ولی ...

منم امروز اومدم از در درمانگاه بیام بیرون، نمیدونم چرا در بسته شد(چشمی بود اخه) و من لای در و ملتی که میخندیدن.

خدا عمرم بده شادشون کردم😅😅😅

ایه 3 سوره حج.ایه 126 سوره اعراف... دوستان این ایات برای صبر و قضاوت نکردن هست!

وای خاک تو سرم گفتی اتوبوس یاده دیروز افتادم خیلی شلوغ بود بعد چن تا پسر حدودا بیس بیس و یک ساله بودن بعد سر ایستگاه اتوبوس نگه داشت در قسمت آقایون باز شد ولی مال خانوما باز نشد بعد زنا می‌گفتن درو باز کنین منتها چون شلوغ بود صدا نمی‌رسید بعد این چند تا پسر پرو که سرپا بودن و نزدیک قسمت خانوما بودن مستقیم تو چشای زنا نگا میکردن می‌گفت در زنارو باز کنین در جلوشون و باز کنین ،باز کنین جلوشونو بعد هر هر میخندیدن

و تو خدای آرزوهای محالی...🌱💫🤍

منم ی بار رو یخ دم ایستگاه تاکسی سر خوردم لنگام رفت هوا فک کن دم ایستگاه تاکسی ک ی عالمه آدم ایستاده و نشسته تو ماشین بودن خیلی عادی پاشدم و ب راهم ادامه دادم😂🤣🤣🤣

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792