چشمام واسه خودمون خییییلییی شوره ...یه بار ب شوهرم گفتم ماشین خیلی وقته خراب نمیشه دقیقا فرداش تا یه هفته خراب بود هرروزمیبرد درستش میکرد فرداش یه جای دیگش خراب میشد...یا یه بار گفتم خیلی وقته باهم دعوانکردیم شبش دقیقا جنگ به پاشد😂امروزظهر داشتم به شوهرم میگفتم عینکت اینهمه میفته زمین بچه پرتش میکنه میپیچونش ولی خرابنمیشه عجب جنسی داره باورتون نمیشه امشب افتادروسرامیک شیشش خورد شد😂😂😂
اره منم بعضا ابنجوری میشم 😀😀دقیقا اون قسمت دعوا با همسر و چندبن بار اتفاق افتاده
گاهی اوقات دستهایم به آرزوهایم نمی رسند
شاید چون آرزوهایم بلندند
ولی درخت سرسبز و شاداب صبرم می گوید :
امیدی هست ؛ چون خدایی هست
آری ، و چه زیبا نوشته بود
همواره با خود تکرار میکنم،
امیدی هست ؛ چون خدایی هست
خدا
تازه من بعد اینکه میگن هی زبونمو گاز میگیرم هی میکوبم تو سرم بسه دیگه هی میگه باز 😀
گاهی اوقات دستهایم به آرزوهایم نمی رسند
شاید چون آرزوهایم بلندند
ولی درخت سرسبز و شاداب صبرم می گوید :
امیدی هست ؛ چون خدایی هست
آری ، و چه زیبا نوشته بود
همواره با خود تکرار میکنم،
امیدی هست ؛ چون خدایی هست
خدا
ولی واقعا الان دیگه میترسم از چیزی ابراز رضایت کنم
از این سیستم حکومتی ابراز رضایت کن شاید ی فرجی بشه
حاکمی به مردمانش گفت:صادقانه مشکلاتتان را بگویید تا حل کنم،از میان جمع حسنک بلند شد و گفت:گندم و شیر که گفتی چه شد؟!کار چه شد؟!!مسکن چه شد؟!!!! حاکم گفت:ممنون که مرا آگاه کردید،همه چیز درست می شود...یک سال بعد حاکم مردمان را جمع کرد و گفت:صادقانه مشکلاتتان را بگویید تا حل کنم،کسی نگفت:گندم چه شد؟کار چه شد؟شیر چه شد؟ آرام وبی صدا یک نفر از میان جمع گفت:حسنک چه شد؟!!!!!