به شدت از زندگی خستم همش میگم کاش هیچ وقت بچه دار نشده بودم که تموم انگیزم از زندگی بودنه با اونه خواهرم رو از دست دادم و حالا فهمیدم پدرمم سیروز کبدی داره داغونم و خسته
فداتشم همه مشکلات دارن ولی خب صبر چیز خوبیه سعی کن با این قضایا کناربیای وبه اون طفل معصوم رسیدگی کن ...
خیلی سخته میدونی بچم ده روزش بود که خواهرم تصادف کرد و از دست دادمش و الان یکسالشه که فهمیدم پدرم سیروز داره و روز به روز لاغرتر میشه و اگر دارو هم جواب نده باید هر لحظه جلو چشمم زجر کشیدنش رو ببینم