یکی ار بردار شوهرامم تهران هستن میخان بیان شهر ما ولی نمیخام اونا باشن دندونی دخترم چون واقعا سختمه اونا بیان بعد این همه خستگی باید به اونا شامم بدم چون پروعن میشینن نمیدونم چیکار کنم نگه دارم بعد اینکه اونا اومدن رفتن بگیرم یا اونا روم دعوت کنم ،جدا از شام ازشون خوشم نمیاد دخترم یه هفته مریض بود بیمارستان بستری کردم یه زنگ نزدن حالشو بپرسن هر اتفاقی برا اونا هم میوفتاد مث خنگا ما زنگ میزدیم چی شده .....