من هروق میومدم خونه بابام این زنداداشم حسودی میکرد کلن تابلوئه هروق من میومدم این یه بهانه هایی میاره دعوا میندازه منم یجوریم. ن دخالت میکنم ن چیزی سرم تو کار و زندگی خودمه همیشه میگم بتونم از پس زندگی خودم بر بیام شاهکار کردم
تقریبا ۲ ۳ سال قبل مادر زنداداشم طلاق گرف و زنداداش رف جهیزیه مادرشو آورد بعد اون مادر بزرگش با ما هم قهر کرد زنداداشم یروز رف خونشون بیرونش کرد مامانم زنگ زد بهش گف خاله این کارا چیه چرا عروسمو انداختی بیرون من ک میخوام بیام خونت قطع رابطه نمیکنم ال بل این مادربزرگه گف فلانی دیگ حق نداری بیای خونم مامان منم ساده موند امسال عید داداشمو زنداداشم رفتن خونه مادر بزرگه و اونم هیچی نگف بعد پدر زنداداشم تصادف کرده بود زنداداشم و داداش خودشون رفتن مامانم اینا هم میخواستن برن من به مامانم میگفتم شما نرید وقتی بیرونتون کرد وقتی مادر بزرگم فوت کرد نیومد داداشم عمل کرد نیومد شما براچی میرین این به زنداداشم بر خورده میگ تو براچی گفتی هی به این بهانه هایکسره دعوا میندازه بنظرتون تقصیر منه ؟؟ ما ۲ ماه قبل رفتیم لباس بگیریم خدا شاهده خودم کار میکنم حتی هزار تومن هم از خانوادم نمیگیرم ولی زنداداشم همیشه میگیره ینی شاید ۸۰ درصد خرجشو مامانم میده ما رفتیم لباس بگیریم داداشم نبود شب اومدیم زنداداشم نمیدونم چی گف به داداشم اون فک کرد ما به این لباس نگرفتیم زنگداد داد و بیداد مامانم گف پسرم به زنت ایناروگرفتم به بچت اینارو گرفتم قطع کرد یجوری داداشمو دیوانه کرده بود داداشم فوش اینا میداد