من حدود ۴_۵ ساله عقدم ...
پدرم وضعیتش در حد متوسطه .. میتونم قسم بخورم تو این چند سال روی هم ده میلیون برای جهیزیه من کمک نکرده... خودم میرم سرکار ...با حقوق کم تا جمع کنم پول جهیزیه جور کنم ...
دیروز از سرکار اومدم خسته بودم خوابیدم ..خونه ما کلا یه اتاق داره ک اونم گرم بود من تو هال خوابیدم ...
یهو با صدای پدرم ک با تلفن حرف میزد بیدار شدم عادت دارع خیلی بلند حرف میزنه ملاحظه کسی رو هم نمیکنه گفتم عیبی نداره صبر میکنم صحبتش تموم شه همینجور ک داشت با تلفن صحبت میکردم به مادرم هم یچی گفت و دوتایی بحثشون شد صداشونو بردن بالا من گفتم ای بابا چقد داد میزنید ... پدرم عصبانی شد گفتم تو هیچی نگو تو رو میگیرم میزنمت... منم زورم از حرفش اومد چون با لحن تند و بدی گفت میام میزنمت گفتم کسی نمیتونه منو بزنه
بعدم ک بلند شدم ... گفت چی زر زر میکنی اینقد این هال که فقط مال تو نیست !!! منم گفتم درست صحبت کن با ادم چرا همش توهین میکنی،بعدم من هر چی صبر کردم دیدم صحبتتون تموم نشد بعدم ک دعواتون شد ... گفتم اینجوری نمیشه زندگی کرد که، اینقدر باید ملاخظه همدیگه رو بکنیم
بهم گفت تو خودت تو این خونه همش مایه آزاری یا از سوسک میترسی داری سم میزنی همه جا یا همش میری دسشویی !!!
من خیلی دلم شکست گفت چرا اینجوری گفتی گفتم اگه خودت از ما توقع احترام داری پس خودتم باهامون درست صحبت کن ... توهین نکن بهمون
شبم گفت امروز کاری کردی ک دیگه رغبتم نمیشه تو این خونه یه لیوان آب بخوری
خیلی دلم شکسته 😭😭😭 همینجوری بابت جهیزیه خریدن و اینکه کمکی نمیده فشار رومه ... این توهیناش دیگه اعصابی برام نذاشته 😭😭😭😭