دیشب با رفیق متاهلم بودم. جلوی من زنگ زد به زنش عشق بازی کرد. بعد گفتم بچم ۶ ماهشه. بعد منو برد گل فروشی گفت میخام سورپرایزش کنم. بعد برد خونه ۵ طبقه که باباش داده بهش رو نشونم داد. تمام این کارا عمدی از روی عقده بود. بعدم گفت من تو فکر جهاز دختر ۶ ماهمم تو هنوز زنم نداری. دو ساعت جهنمی بااون گذروندم. فقط بغض کرده بودم و به زور عادی رفتار کردم بشدت حالمو گرفت کلا نامیدم کرد