2789

نی‌نی سایتی‌های عزیز


دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟


توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...


به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷   مشاهده: 



داستان ترسناک نیست ولی برام اتفاق افتاده قبلشم چندتا اتفاق افتاده بود فعلا همین بگم نظرتون بگین که دلیلش چیه؟؟؟

یک شب ساعتای دو یا سه بود از خواب پریدم

من هیچم    کوبیده شده    در هم آمیخته    مثل خرابه ای     در جای ساکت و دور افتاده     بدون اینکه    بقیه متوجه حضورت باشن...

نمیدونم دختر بود یا پسر ولی میگفت حموم بودم یه صدایی از بیرون اومد حولمو پوشیدم برم ببینم چیه آخه فکر کردم یکی از پنجره ها بازه رفتن دیدم ولی هیچ پنجره ای باز نبود وقتی برگشتم حموم دیدم یکی رو مه آیینه نوشته 

تو تنها نیستی

داستان ترسناک نیست ولی برام اتفاق افتاده قبلشم چندتا اتفاق افتاده بود فعلا همین بگم نظرتون بگین که د ...

تو پذیرایی تنها خوابیده بودم و ما یک اتاق خواب داشتیم که مامان و بابام بودن

بعد منم به خاطر اتفاقات گذشته میترسیدم خوابمم نمی برد 

بلند شدم برق زدم و دو رکعت نماز شب خوندم بعد تموم شدن نماز چون خوابم نمی برد...

من هیچم    کوبیده شده    در هم آمیخته    مثل خرابه ای     در جای ساکت و دور افتاده     بدون اینکه    بقیه متوجه حضورت باشن...
تو پذیرایی تنها خوابیده بودم و ما یک اتاق خواب داشتیم که مامان و بابام بودنبعد منم به خاطر اتفاقات گ ...

تلویزیون روشن کردم صداشم کم بود تقریبا پنج یا ده دقیقه گذشت که یکهو

من هیچم    کوبیده شده    در هم آمیخته    مثل خرابه ای     در جای ساکت و دور افتاده     بدون اینکه    بقیه متوجه حضورت باشن...
تلویزیون روشن کردم صداشم کم بود تقریبا پنج یا ده دقیقه گذشت که یکهو

برقا رفت 

منم خیلی ترسیدم 

عقلم کار نمی کرد تنها فکری که به ذهنم رسید اونموقع سریع پریدم تو اتاق مامان و بابام (اونموقع زمستون بود و بخاری ها روشن بود اما خب چشم اصلا هیجا نمی دید ... همه برقا رفته بود هیچ نوری نبود جز بخاری که زیاد روشن نمی کرد فضا)

من رفتم تو اتاق و در هم بستم

اونموقع بطور غریزی حس کردم که باید برم اتاق پیش بقیه وگرنه یک موجودی.....

مامان و بابام خواب بودن و منم ترسیده جلو در تقریبا چهار متر اینا فاصله با در داشتم و دنبال لاممی چیزی بودم اما نداشتم

گوشیمم تو اتاق جا گذاشته بودم و میترسیدم بیارم 

ادامه داره...

من هیچم    کوبیده شده    در هم آمیخته    مثل خرابه ای     در جای ساکت و دور افتاده     بدون اینکه    بقیه متوجه حضورت باشن...
برقا رفت منم خیلی ترسیدم عقلم کار نمی کرد تنها فکری که به ذهنم رسید اونموقع سریع پریدم تو اتاق مامان ...

شاید یک ربع یا نیم ساعت یا بیشتر نمی دونم گذشت من فقط نشسته بودم 

( تقریبا پنج سانت در با زمین فاصله و خالی هست) که زیر باریکه در یک چیز خیلی خیلی عجیب دیدم 

یک نور ابی ملایم بود چهار بار رفت و برگشت این نور از جلو در گذشت (نمی دونم چی بود در بسته بود و اون نور از باریکه زیر در دیدم ) و بهتون اطمینان میدم نه نور ماشین بوده نه چیز دیگه چون ماشین نورش رو سقف پخش میشه و به این روشنی هم نیست

بعد همون موقعه..

من هیچم    کوبیده شده    در هم آمیخته    مثل خرابه ای     در جای ساکت و دور افتاده     بدون اینکه    بقیه متوجه حضورت باشن...
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792