بچه ها من باکسی دوستم
چون سنمون اونجوری بالا نیست که بخوایم به کسی بگیم الان رابطمونو.فعلا درس میخونیم تا بعدخودمون بگیم
این وسط عشقم سریه چیزایی و البته به کمک من دخترداییشو(که نعرف مابود.خیلیم به ماخوبی کرده بود)شناخت و فهمید عوض شده کلی و...بخلطر اینم باهاش مثل قبل صمیمی نیس چون دلش صاف نیس باهاش
دیروز پریروز مراسم داشتن مثل اینکه دوست پسرمنم به دخترداییه مخل نداده اونم نشسته جلوهمه گفته الهه محسنو پرمیکنه نمیراره بیا سمت من حرات نمیکنه حای نزدیک من شه.الهه بده بچس اله بله و....بعدم گفته بهم زدن باهم
حالا جلوی دوست پسرمم برگشته گفته که شما به درد هم نمیخورین اون خاتوادش الن بلن خودش فلانه و....کلی جرت و پرت
فقط بخاطر یه کینه ی بیخودی و حسادت
انقدهه دلم گرفته نگو