فروردین عقد کرد داداشم زنش از قبل اینکه عقد کنن اومد توی خونه ما قبل از عقدشون خب خوب بود بعضی وقتا جارو میزد غذا درست میکرد ظرفی میشست از وقتی عقد کردن دیگه دست به سیاه و سفید نمیزنه صبحا میره سر کار میاد نهار اماده میخوره میره میخوابه تا شب دوباره بیدار میشه میاد شام میخوره میره میخوابه انکار نه انگار داره تو این خونه زندگی میکنه باید یه کاری هم بکنه همه کارارو منو مامانم میکنیم تو این چند ماه سه چهار بار خونه مادرش رفته همش اینجاست
امیدوارم فراموشی بگیرم چیزی از گذشته رو به یاد نیارم
چقدر نظرات بعضی ها جالبه .میگن چه اشکال داره بیاد بخوابه شما کار کنید .والا من تا قبل عروس دار شدنمون درک نمیکردم الان که صاحب دوتا زن داداش شدم واقعا میفهمم .والا نه مادرشوهر نه خواهر شوهر نوکر عروس نیستند عروس هم دیگه مهمون حساب نمیشه .مهمون هر چند وقت یکبار یک روز میاد و میره نه ۲۴ ساعته خونه آدم باشه
شما که میشورین یه ظرف دیگه هم بشورین زورتون میاد خدایی؟ اون میره سر کار مثل شما ک بیکار نیست کلفتتون ...
همینو بگو والا بنده خدا سرکار میره الان بعضی از عروسا هستن میشینن تو خونه باباشون بدون اینکه مراعات شوهرشونو کنن فقط پول خرج میکنن این بیچاره چون دوتا ظرف نمیشوره شده مقصر
چه قدر شما هم سخت گرفتین از صبح تو خونه با مامانت بیکارین حالا ی پختین شستین این طفلی از سررکار میاد ...
خیلی دراماتیک نکردینش به نظر خودتون؟
اون خانم میتونه بره سر خونه خودش و نیروی کمکی بگیره، نه اینکه یه خونه دیگه ساکن بشه و انتظار داشته باشه همه کارهاش رو دیگران انجام بدن، این زندگی انگلیه یه جورایی