سلام عزیزان ممکن منو راهنمایی کنید
دو هفته پیش به همسرم از یک شب قبل گفتم که پنج شنبه خونه بابام اینا میریم حواست باشه
امشب که داریم میریم خونه پدرت اینا فردا شب قول ندی
گفتم اوکی ما رفتیم مادرش برای پنج شنبه شب کفت بیاین گفتم نه ما نمیایم خونه بابام اینا میریم
گفت خوب یک شب دیگه برید گفتم نمیشه دیگه قول دادیم
خلاصه فردا که شد همسرم کفت بریم گفتم نه خونه بابام اینا هستیم
دیگه کلی دعوا شد این حرفا
هفته بعد خودش تنها رفت منزل پدری و همه چیز تعریف کرد برای خانواده
جاریم پنجشنبه مهمونی داشت شوهرم تنها دعوت مرد و من فهمیدم کلی دعوا کردیم با هم یعنی با همسرم
گفتم اینقدر بیشعور هستی که میخوای بری مگه من به خانواده ت چ بدی کردم و….
گفت طلاقت میدم گفتم بده ب جهنم
خلاصه به پدرم گفتم
هیچ وقت دوست نداره من طلاق بگیرم طرز تفکرش اینکه بسوز و بساز زندگی یعنی همین
چند روز زنگ میرنم به بابام نه جواب تلفن منو میده نه بعدش بهم زنگ میزنه
خنده ام گرفت بخاطر دیدن اونا دعوام شد و حالا با من اینکار میکنه
واقعا الان تنها شدم پشت که ندارم هیچ تازه باید پشت پسرم هم باشم