ی وسیله خریده بودم گفتم مامان بریم عوضش کنیم گفت نمیتونم گفتم خب باش فرداش بریم عوض کنیم گفت باش فرداش رفتیم خونه خواهرش یک ساعت بشینیم و بریم
خواهرش وقتی دید من دارم اصرار میکنم گفت انشالله که عوض نمیکنی
بعدم خودشو زد به مریضی که مامانم منو نبره
منم حرس میخوردم و گفتم مامان پاشو بریم دیگه و زدم زیر گریه و .....مامانم بلند شد انقد منو زد که الهی به حق امام حسین رسوا بشن