من فرزند دوم خانوادم و خواهر بزرگتر از خودم دارم سه سال از من بزرگتره
بعد وقتی بچه مدرسه ای بودیم مامان و بابام بیشتر برای اون لباسو کفش و اینا میخریدن نه من چون میگفتند اون بزرگتره بیشتر تو چشمه تو چیزی نمی خوای
یا موقع مدرسه رفتن پول تو جیبی بیشتری ب اون میدادن چون صبحونه نمی خورد و من چون صبحونه میخوردم پول کمتری گیرم میومد یا وقتی من میخواستم بریم جایی و خواهرمم یه جاییه دیگر و دوست داشت همیشه حرف حرف اون بود چون بزرگتر بود اون موقع ها همش میگفتم شماها بین منو خواهرم فرق میزارین آخه گناهه من چیه ک کوچیکترم
الآنم هر دو ازدواج کردیم و خواهرم کل طلاهاشو برای شوهرش فروخته ولی شوهرش خیلی آدم خوبیه
و من طلاهامو نفروختم چون شوهرم خیلی خیلی بده
سر اینکه اون طلاهاشو از دست داده بابام میخواد زمینشو ب اسم خواهرم کنه میگه گناه داره
میگم آخه گناهه من چیه این وسط ک حقمو میخورین
خواهرم میگه چقدر تو حسودی مادرمم میگه چش نداری خواهرتو خوشبخت ببینی
خانما بنظرتون حرف من نادروسته یعنی حق من خرده نمیشه چون خواهر کوچیکم یا چون طلاهامو نفروختم واسه شوهرم😞