بهش حس خوبی ندارم خیلی بی ادبه خیلییی جفتمون متاهلین از دبیرستان باهم دوستیم
اهل دوست پسر و اینا بوده قبل عروسی الانم حس میکنم یکم شیش میزنه یبار رفته بودیم بیرون آبرومو برد اینقد هول بازی در آورد پسرا رد میشدن نگا میکرد می خندید سبک پلاس بود دیگ دور بیرون رفتن باهاش خط کشیدم
خودش بهم گف یه خط دیگ دازم شوهرم نداره اونو کلا مخفی دارم ازش
خونواده اش هم خیلییی گیر میدن بهش
حالا اینا به کنار چت میکنیم یه حرفایی میزنه ک من شرمم میشع واقعا
ولی خب اونقد بهم محبت داره ک واقعا بعضی وقتا میگم شاید من هیلی بی جنبه ام
نمیدونم چیکار کنم ؟ خیلی هم یجوری رفتار میکنم انگار خوشم نمیاد از این حرکات ولی ادامه میده
میترسم بچه ها بعضی وقتا حس ششم میگه نکنه کاری کنه بندازه گردن من خونوادش ۶مه منو میشناسن حتی خونواده من اونو میشناسن از این خیلی میترسم چون چند شب هم ک شوهرش نبود رفتم پیشش خوابیدم الان هم عذاب وجدان دارم ک این افکار راجب دوست صمیمی ام دارم هم میترسم 😶