بچه ها چند روزه بخاطر دوستم ناراحتم و کلی تاجیک زدم امروز رفتم خونشون و تازه فهمیدم آیلا چرا مریض شده بچه ها من دم در وایساده بودم و باهاش حرف میزدم یه کیلو سیب هم براش خریده بودم اخه سیب دوست داره گفت خیلی خستم و کارای خونه رو انجام دادم داشت اش می پخت که یکدفعه خواهر بزرگش که ۲ سال ازش بزرگتره اومد و خیلی با لحن بد گفت این دیگه کیه و منو زد کنار و رفت داخل بعدم داد زد آیلا پیر چرا اش آماده نیست و الکی داد و بیداد و فحش و گفت این زن خراب برام چرا فقط اش پخته مادرش هم خونه بود ولی هیچی بهش نمی گفت فکر کنم زورش نمیرسه خلاصه آیلا طفلی کلی خجالت کشید بعدم گفت ببخشید من هیچوقت نمی زارم کسی بی همه خواهرم باهام بدرفتاری میکنه بچه ها آیلا واقعا گله بخاطر نگهداری از مادرش حتی ازدواج هم نکرده چون خواهراش میگن اگه آیلا شوهر کنه باید مامان رو هم ببره خب خواستگارها هم تا حالا که قبول نکردن دلم براش میسوزه هیچوقت با هیچ پسری حتی توی دانشگاه حرف هم نزده بعد خواهرش اینجوری بهش حرفای بد میزنه به خدا قسم امروز دیدم این دختر بس که نتونسته جواب خواهرش رو بده و ریخته تو خودش مریض شده لعنت به خواهر های بد
دلم غمگین است اما چیزی درونم فریاد میزند فردا روز بهتری خواهد بود ناامید نباش
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.