وقتی خدا رنگ واقعی بعضیارو بهت نشون داد سعی نکن دوباره رنگ آمیزیش کنی .....
خودمو همیشه به خدا سپردم چون میدونم همیشه مواظبمه😘همیشه کمکم کرده و مراقبم بوده ،خدایا دمت گرم🥹شکرت🤲چندتا کار انجام میدم و زن مستقل هستم..تکواندو کارکردم کمربند مشکی میخوام باز ادامش بدم چون عاشق ورزشم ..آرایشگری دارم یادمیگیرم ..روانشناسی رو دوس دارم و میخوام برم سمتش فا ل ت اروت هم میگیرم ولی نع رایگان 🙅♀️همونطور کع میری سینما و نمیتونی رایگان فیلم تماشا کنی آره قربونت برم😅بخدا اصلا شبیه فالگیرا نیستم و سفیدم و چشم سبز ابی،از مادربزگم یادگرفتم ..قهوه ، شمع هم هست....البته یکی از شغل هامه و ازش درآمد کسب میکنم لطفا درک کنید... 👌لطفا تگ نکن شرمندتون بشم....همیشه شعارم این بود :کار خوبه خدا درست کنه 💋بوس پس کله تون،
خودمو همیشه به خدا سپردم چون میدونم همیشه مواظبمه😘همیشه کمکم کرده و مراقبم بوده ،خدایا دمت گرم🥹شکرت🤲چندتا کار انجام میدم و زن مستقل هستم..تکواندو کارکردم کمربند مشکی میخوام باز ادامش بدم چون عاشق ورزشم ..آرایشگری دارم یادمیگیرم ..روانشناسی رو دوس دارم و میخوام برم سمتش فا ل ت اروت هم میگیرم ولی نع رایگان 🙅♀️همونطور کع میری سینما و نمیتونی رایگان فیلم تماشا کنی آره قربونت برم😅بخدا اصلا شبیه فالگیرا نیستم و سفیدم و چشم سبز ابی،از مادربزگم یادگرفتم ..قهوه ، شمع هم هست....البته یکی از شغل هامه و ازش درآمد کسب میکنم لطفا درک کنید... 👌لطفا تگ نکن شرمندتون بشم....همیشه شعارم این بود :کار خوبه خدا درست کنه 💋بوس پس کله تون،
کاری نکن که به خودت آسیب بزنی هیچکسی غیر خودت مهم نیست
آواز قو" این اصطلاح از یک باور قدیمی سرچشمه میگیرد که قوها قبل از مرگ زیباترین آواز خود را میخوانند. در واقع، این اصطلاح به این معناست که فرد قبل از پایان کار خود اونو به بهترین روش انجام میده مثل قو باشیم تا آخرین لحظه تلاش کنیم و آخرشو قشنگ تموم کنیم
🩷سزاموئید=اصطلاح آناتومیکال برای استخوان های کنجدی بدن؛الهام گرفته از جثهٔ ریزنقشم(اردیبهشت 1403)|| من تنهاییام رو کشیدم،حسرتام رو خوردم،حس مضخرف ناکافی بودن رو بیشتر از هرکسی از نبودنات و نخواستنات تجربه کردم،فرصتام رو هم دادم،دیگه درست هم بشی و بیای سراغم منم که دیگه "نمیخوام".(29فروردین1404)||من تمام خاطراتی که حتی در ذهنم از تو داشتم را پاک کردم دیگر تمایلی برای فکرکردن به آنها ندارم، خاطرات خوبت حسرت و نفس عمیقی را در من زنده میکند و خاطرات بد ات نفرت و دل شکستگی را، هیچکدامشان را نمیخواهم یادآوری کنم، از تو برای من فقط یک حس به جا مانده، یک حس قدیمی و کمرنگ که گه گداری از دلم میگذرد... (10تیر 1404)|| فکرمیکردم از تو درمان شده ام، مثل مخدری که از خون بیرون میرود. خواستم بنویسم سم، دلم نیامد. هم آینده ای برایمان وجود ندارد و هم ترک عادت فکرکردن به تو برایم غیرممکن شده است. هم نمیخواهم برگردی و هم دلم برایت تنگ شده، نمیدانم اگر دوباره پیغامی از تو بگیرم چه حسی خواهم داشت(27 تیر 1404)|| پس از تو، دیگر پذیرش نبودن ها، رفتن ها و پذیرش اینکه انسان ها نا امید کننده اند برایم راحت تر است (16شهریور1404)|| از من انسان جدیدی ساخته شده،کمی بی عاطفه تر کمی قدرتمند تر، کمی اجتماعی تر، اما در حق مردم مهربان تر شده ام، هنوز اعتقاد دارم اعمال انسان به او برمیگردد، از نگاه به گذشته بدم می آید، گذشته برای من تمام شده(1 آذر 1404)|||