يكم طولانيه اما اگ حوصلتون كشيد بخونين من سه ساله ازدواج كردم هنوز عقدم اما نرفتم خونه خودم اشتباه كردم از اول قبول كردم برم خونه مادرشوهرم پيش شوهرم بمونم این شد عادت ک من همیشه کنارش باشم و نذارع خونه خودمون تنهایی بمونم تو این سه سال برادرش و زنش ب من توهین کردن ک شوهرم پشت من دراومد و باهاشون ارتباطش رو قط کرد تو این سه سال مامانش خیلی اذیتم کرد خیلی بهم بدی کرد و من تحمل کردم بخاطر شوهرم
شوهرمم بددهنه و عصبیه خیلی مهربون و دست و دلبازه و ب فکره اما این بدی رو داره ک خیلی بده
جدیدا برادرشوهرمبا مادرشوهرم قهر کرده ک نمیتونه بیاد مدام بمونه خونه مادرش
حالا مادرشوهرم ی مدته همش منو اذیت میکنه شوهرمم میگ میدونم مقصر مادرمه بخاطر من تحمل کن گذشت کن منم از خانواده تو ناراحت میشم اما خانواده من هیچوقت کارایی ک مادرشوهرم با من کرد رو نکردن😔خیلی خستم خیلی بریدم نمیدونم چیکار کنم امروز دیگ ب شوهرم گفتم من خونتون نمیمونم خونه خودمو اماده کن عروسی بگیر منو بیر خونه خودم اونم عصبی شد و گف هرکار کرده خوب کرده خونه خودشه اختیارشو داره و کلی فوش بهم داد و منم گفتم باشه منم دیگ نمیام گف نیا برو خونه بابات بمون تا چن سال دیگ بیام دنبالت منو جلو خونه پدرم پیاده کرد و رفت
خوشحالم ک خونه بابامم چون ارامش دارم خیلی اونجا اذیت میشدم اما نمیدونم بااین شوهر چیکار کنم
کسی شرایط منو داشته؟ یا کسی کمکی ب ذهنش میاد ب من بکنه؟😔عصبی شد و پشتیبانی مامانشو کرد و ب من فوش داد بااینک خودش میدونه و میگف مقصر مامانمه
اگ کمکی میتونین ب من بکنین مرسی❤️