واقعیت ماجرا
در اواخر دوران ایلخانان که دولت مقتدر و مرکزی وجود نداشت هرج و مرج و بی قانونی و راهزنی شدت یافته بود برخی راهزنان که خود را عیار معرفی میکردند مدعی بودند که اموال ثروتمندان را غارت میکنند و به فقرا میبخشند که بیشتر جنبه ی تبلیغاتی و کسب پشتوانهی مردمی بود.
این گروهها وقتی میخواستند نیرو جذب کنند برای اینکه افراد ترسو وارد گروهشان نشوند برای آنها آزمونی ترتیب میدادند تا شجاعتشان را بیازمایند.
پس آنها را به مسیری خلوت و تاریک پی کاری میفرستادند که ازقبل یک نفر را که روی دوتا چوب رفته و قدش به دوبرابر رسیده و پارچه ی سفیدی از سرش تا پائین چوبها را پوشانده و شکل هیولایی شده بود و به آن مردآزما میگفتند بر سر راهش گمارده بودند.
این فرد در برخورد با این هیولا یا میایستاد و مقابله میکرد که در این صورت قبول میشد یا میترسید و فرار میکرد و یا از ترس غش میکرد
که بعداً به او میگفتند:
آنجا مردآزما دارد و چون نمیفهمید جریان چه بوده میرفت و تعریف میکرد از آنچه دیده بود و مقداری هم به شکل و شمایل ترسناک آن اضافه میکرد و قسم میخورد که با چشمان خودش چنین موجودی را دیده.
بعد هم دهان به دهان یک کلاغ و چل کلاغ یکی پوزه به آن میافزود و دیگری سُم و بدین گونه موجودی خیالی به اسم مردآزما درفرهنگ مردم به وجود آمد