2821
2789
عنوان

بترکی ثریا

515 بازدید | 9 پست

یه روز توی شرکت احساس کردم سرم سنگین شده و بدنم داره درد میکنه و کلا بیحال شده بودم 

گفتم چیزی نیست احتمالا ضعیف شدم میرم داروخانه مولتی ویتامین میگیرم اوکی میشه 

ولی همین طور که ساعت میگذشت من بدتر و بدتر میشدم دیگه یک ساعت اخر کار رفتم مرخصی گرفتم اومدم خونه حس هیچی نداشتم تب کرده بودم فقط زنگ زدم به مادرم و گفتم فکر کنم دارم سرما میخورم 

دیگه مادرهای ایرانی هم یه پا دکتر هستن شروع کرد به تجویز دارو اینو بخور اونو نخور 

کی حسشو داشت چشم‌گفتم و خداحافظی کردم 

حس هیچی نداشتم احساس میکردم جون توی تنم نیست رفتم روی مبل دراز کشیدم و کلا خوابم برد صبح توان اینکه بلند بشم نداشتم کلا تمام بدنم درد میکرد 

مرخصی گرفتم و نرفتم گفتم حالا دستورات مادر رو انجام میدم تا عصر خوب میشم 

ولی بهتر که نشدم ایندفعه لرز و تب شدید همراه با بدن درد بیشتر شد

تصمیم گرفتم برم دکتر 

حس اینکه رانندگی کنم نداشتم اسنپ گرفتم تا ساختمان پزشکان 

کنار ساختمان پزشکان نگاهم به تابلو های پزشک ها بود ببینم کدوم دکتر عمومی هست توی همین نگاه کردن ها چشمم افتاد به دکتر ثریا..... دکترای عمومی 

گفتم خب این ثریا خوبه هم اسمش قشنگه هم احتمالا دکتر خوبی باشه 😂😂😂😂😂

رفتم طبقه ۴ ساختمان پزشکان وارد مطب شدم کلی شلوغ بود 

گفتم این سرش شلوغه الان دوساعت باید بشینم ایا نوبتم میشه یا نه توی دو دلی رفتن و موندن بودن که منشی مطب گفت شما نوبت دارید 

نگاه گردم دیدم اوه اوه این چقدر زیباست این به این زیباییه ببین دکتر ثریا چیه دیگه 

باز خانم منشی پرسید اقا با شما هستم نوبت دارید به خودم اومدم گفتم خیر خانم ولی حال مساعدی ندارم گفت فکر نکنم دکتر وقت داشته باشه ویزیت کنه کلی بیمار اینجا هست گفتم باشه پس من مزاحم نمیشم در حال رفتن بودم که اون خانم باز گفت اقا صبر کنید شاید بتونم بین مریض بفرستمون میتونید صبر  کنید ؟

گفتم بله 

چه منشی مهربونی این منشی اینقدر مهربونه ببین دکتر ثریا دیگه چیه 🤣🤣🤣

نشستم توی اتاق انتظار یک لحظه صدایی از اتاق دکتر اومد که خانم فلانی منظور منشی بود امروز اگر میشه یک ساعت بیشتر بمون مریض زیاد هست 

چه صدای نازک و زیبایی 

کلا فراموش کرده بودم برای چی اومدم فقط دوست داشتم دکتر ثریا رو ببینم 

تقریبا ۱۰ تا مریض رفتن داخل و اومدن بیرون یهو خانم منشی گفت اقای فلانی مریض که اومد بیرون شما برید داخل 

منم ذوق زده گفتم گفتم چشم منتظر بودم مریض بیاد بیرون 

اه چقدر لفتش میده کلی ادم رفت و چند دقیقه اومد بیرون این مریضه چرا طولش داد

خلاصه مریض اومد بیرون و من رفتم داخل اتاق 

اتاق دکتر یه اتاق بزرگ بود که دوتا اتاق باهم بود من که رفتم دکتر رفته بود اتاق پشتی 

منتظر شدم بیاد این دکتر ثریا 


ادامه دارد .....



آخر همه چی قشنگه .اگر خوب نشد بدون حتما آخرش نرسیده

چقدر شما مردای سایت، وقیح شدین!  البته حیف کلمه مرد

مصاف بود و جنگ بود، امام ما حذر نکرد 🌷فداییان خویش را برای خود سپر نکرد🌷به روی قلب میهنم به افتخار حک کنید🌷که مـــرد بود رهبرم، فرار از خطر نکرد 🌷بسوز ای سعی باطل، پرچم ایران 🇮🇷 نمی سوزد ☆ نمی دانی مگر در شعله ها، ایمان نمی سوزد ؟ ☆ گمان بردی که این بار، این حکایت فرق خواهد کرد؟ ☆ خدا فرعون را یکبار دیگر غرق خواهد کرد... ☆ مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل ✊🏻ما مثل هم نیستیم، ما از نسل حیدر کراریم♡شجاع و نترس♡وارث حیدر خیبر شکنیم♡نوبت ماست در از جا بکنیم. خیبر، خیبر یا صهیون👊🏻 تولد ۴۷ سالگی🎂خدایا شکرت 😍🤲🏻

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

چقدر شما مردای سایت، وقیح شدین! البته حیف کلمه مرد

من نمیدونم الان مشکل شما چیه 

چه وقاحتی توی این داستان هست که شما رو برآشفته ؟

آخر همه چی قشنگه .اگر خوب نشد بدون حتما آخرش نرسیده
چقدر شما مردای سایت، وقیح شدین! البته حیف کلمه مرد

من نمیدونم الان مشکل شما چیه 

چه وقاحتی توی این داستان هست که شما رو برآشفته ؟

آخر همه چی قشنگه .اگر خوب نشد بدون حتما آخرش نرسیده
من نمیدونم الان مشکل شما چیه چه وقاحتی توی این داستان هست که شما رو برآشفته ؟


نگاه گردم دیدم اوه اوه این چقدر زیباست این به این زیباییه ببین دکتر ثریا چیه دیگه

مصاف بود و جنگ بود، امام ما حذر نکرد 🌷فداییان خویش را برای خود سپر نکرد🌷به روی قلب میهنم به افتخار حک کنید🌷که مـــرد بود رهبرم، فرار از خطر نکرد 🌷بسوز ای سعی باطل، پرچم ایران 🇮🇷 نمی سوزد ☆ نمی دانی مگر در شعله ها، ایمان نمی سوزد ؟ ☆ گمان بردی که این بار، این حکایت فرق خواهد کرد؟ ☆ خدا فرعون را یکبار دیگر غرق خواهد کرد... ☆ مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل ✊🏻ما مثل هم نیستیم، ما از نسل حیدر کراریم♡شجاع و نترس♡وارث حیدر خیبر شکنیم♡نوبت ماست در از جا بکنیم. خیبر، خیبر یا صهیون👊🏻 تولد ۴۷ سالگی🎂خدایا شکرت 😍🤲🏻

نگاه گردم دیدم اوه اوه این چقدر زیباست این به این زیباییه ببین دکتر ثریا چیه دیگه

سرکار خانم باران 

اینها یه سری داستان طنز هست که کمی خنده روی لبها بیاد و توهین به کسی یا غرض ورزی یا بی ادبی نیست 

شما قسمت اول داستان لطف کردید و منت گذاشتید خوندید که باعث افتخار منه لطفا تا پایان این داستان همراه ما باشید و در اخر قضاوت کنید 

با تشکر از حضور شما

آخر همه چی قشنگه .اگر خوب نشد بدون حتما آخرش نرسیده
2823
2791
2779
2792