یه روز توی شرکت احساس کردم سرم سنگین شده و بدنم داره درد میکنه و کلا بیحال شده بودم
گفتم چیزی نیست احتمالا ضعیف شدم میرم داروخانه مولتی ویتامین میگیرم اوکی میشه
ولی همین طور که ساعت میگذشت من بدتر و بدتر میشدم دیگه یک ساعت اخر کار رفتم مرخصی گرفتم اومدم خونه حس هیچی نداشتم تب کرده بودم فقط زنگ زدم به مادرم و گفتم فکر کنم دارم سرما میخورم
دیگه مادرهای ایرانی هم یه پا دکتر هستن شروع کرد به تجویز دارو اینو بخور اونو نخور
کی حسشو داشت چشمگفتم و خداحافظی کردم
حس هیچی نداشتم احساس میکردم جون توی تنم نیست رفتم روی مبل دراز کشیدم و کلا خوابم برد صبح توان اینکه بلند بشم نداشتم کلا تمام بدنم درد میکرد
مرخصی گرفتم و نرفتم گفتم حالا دستورات مادر رو انجام میدم تا عصر خوب میشم
ولی بهتر که نشدم ایندفعه لرز و تب شدید همراه با بدن درد بیشتر شد
تصمیم گرفتم برم دکتر
حس اینکه رانندگی کنم نداشتم اسنپ گرفتم تا ساختمان پزشکان
کنار ساختمان پزشکان نگاهم به تابلو های پزشک ها بود ببینم کدوم دکتر عمومی هست توی همین نگاه کردن ها چشمم افتاد به دکتر ثریا..... دکترای عمومی
گفتم خب این ثریا خوبه هم اسمش قشنگه هم احتمالا دکتر خوبی باشه 😂😂😂😂😂
رفتم طبقه ۴ ساختمان پزشکان وارد مطب شدم کلی شلوغ بود
گفتم این سرش شلوغه الان دوساعت باید بشینم ایا نوبتم میشه یا نه توی دو دلی رفتن و موندن بودن که منشی مطب گفت شما نوبت دارید
نگاه گردم دیدم اوه اوه این چقدر زیباست این به این زیباییه ببین دکتر ثریا چیه دیگه
باز خانم منشی پرسید اقا با شما هستم نوبت دارید به خودم اومدم گفتم خیر خانم ولی حال مساعدی ندارم گفت فکر نکنم دکتر وقت داشته باشه ویزیت کنه کلی بیمار اینجا هست گفتم باشه پس من مزاحم نمیشم در حال رفتن بودم که اون خانم باز گفت اقا صبر کنید شاید بتونم بین مریض بفرستمون میتونید صبر کنید ؟
گفتم بله
چه منشی مهربونی این منشی اینقدر مهربونه ببین دکتر ثریا دیگه چیه 🤣🤣🤣
نشستم توی اتاق انتظار یک لحظه صدایی از اتاق دکتر اومد که خانم فلانی منظور منشی بود امروز اگر میشه یک ساعت بیشتر بمون مریض زیاد هست
چه صدای نازک و زیبایی
کلا فراموش کرده بودم برای چی اومدم فقط دوست داشتم دکتر ثریا رو ببینم
تقریبا ۱۰ تا مریض رفتن داخل و اومدن بیرون یهو خانم منشی گفت اقای فلانی مریض که اومد بیرون شما برید داخل
منم ذوق زده گفتم گفتم چشم منتظر بودم مریض بیاد بیرون
اه چقدر لفتش میده کلی ادم رفت و چند دقیقه اومد بیرون این مریضه چرا طولش داد
خلاصه مریض اومد بیرون و من رفتم داخل اتاق
اتاق دکتر یه اتاق بزرگ بود که دوتا اتاق باهم بود من که رفتم دکتر رفته بود اتاق پشتی
منتظر شدم بیاد این دکتر ثریا
ادامه دارد .....